معرفت‌شناسی از نگاه مولانا
مؤسسه فرهنگی سروش مولانا هفتمین همایش از دور دوم رستخیز ناگهان خود را در تاریخ دوشنبه 29 آبان ماه سال 1391 با محوریت موضوعی معرفت شناسی از نگاه مولانا برگزار کرد. در بخش نخستین این همایش خانم ندا خوشقانی پژوهشگر و کارشناس ارشد حوزه ادیان و عرفان به معرفی کتاب میناگر عشق اثر استاد کریم‌زمانی پرداخت. سپس اولین سخنران برنامه استاد بیوک علیزاده نکاتی را در باب معرفت شناسی بیان کردند و دیدگاه‌های فیلسوفان غربی با فلاسفه اسلامی را مقایسه و با آراء مولانا تطبیق دادند.
مؤسسه فرهنگی سروش مولانا هفتمین همایش از دور دوم رستخیز ناگهان خود را در تاریخ دوشنبه 29 آبان ماه سال 1391 با محوریت موضوعی معرفت شناسی از نگاه مولانا برگزار کرد. در بخش نخستین این همایش  خانم ندا خوشقانی پژوهشگر و کارشناس ارشد حوزه ادیان و عرفان به معرفی کتاب میناگر عشق اثر استاد کریم‌زمانی پرداخت.
  

 سپس اولین سخنران برنامه استاد بیوک علیزاده نویسنده کتاب‌های "حیات تعقلی اسلام" و" بررسی نظریه اتحاد عاقل و معقول"؛  مدرس کلام و منطق قدیم و جدید، فلسفۀ غرب، اسلامی و عرفان در دانشگاه نکاتی را در باب معرفت شناسی بیان کردند و دیدگاه‌های فیلسوفان غربی با فلاسفه اسلامی را مقایسه و با آراء مولانا تطبیق دادند. استاد علیزاده بحث معرفت شناسی خود را از فلسفه غرب و به ویژه کانت آغاز می کند، سپس معرفت شناسی در حوزه فلسفه اسلامی به ویژه در آثار ملاصدرا را بررسی می کند و پس از تطبیق این نظریات با اشعاری از مولانا به توضیح نظریه کسب معرفت و نظریه کثرت گرایی معرفت شناختی و مظاهر آن در مثنوی و دیوان کبیر می‌پردازد.
استاد علیزاده در مقدمه به معرفی و بیان سبقه تاریخی پژوهش‌های معرفت شناسی می‌پردازد و از شروع پژوهش‌های مربوط به این موضوع به عنوان یک رشته دانشگاهی در غرب  و نحوه ورود آن به دنیای مسلمانان سخن می‌گوید، بنابر عقیده استاد معرفت شناسی که سال‌ها در کشور ما حتی مسأله هم نبوده در مغرب زمین از زمان کانت به این سو دل مشغولی اساسی فیلسوفان بوده است و از آنجا که مباحث مربوط به معرفت شناسی از جمله وجود شناسی معرفت، معرفت شناسی معرفت؛ انسان شناسی معرفت در آثار فیلسوفان مسلمان تا زمان ملاصدرا در ذیل مباحث دیگر مطرح می‌شده،  اولین بار ملاصدرا بحث معرفت شناسی را به عنوان یک مساله فلسفی در میان مسلمانان مطرح کرد. "معرفت شناسی در فلسفه اسلامی" عنوان مقاله ایست که استاد در این باره به چاپ رسانده اند.
دکتر علیزاده برای استخراج دیدگاه مولانا درباب معرفت شناسی، آشنایی با دیدگاه فیلسوفان غربی و فیلسوفان مسلمان را لازم می‌داند و با اشاره به اینکه مولانا یک متفکر مسلمان است و از بسیاری از منابع و آثار اسلامی به خصوص قرآن و روایات متأثر شده، بر آراء فلاسفه اسلامی تکیه می کند. ایشان  به تفاوت آراء فیلسوفان غرب با فیلسوفان مسلمان در این حوزه می‌پردازد و معرفت شناسی در فلسفه غرب را اساساً گزاره محور می‌داند؛ فیلسوفان غربی معرفت را عبارت از باور صادق موجه می‌دانند یعنی باور به گزاره‌ای صادق و توجیه پذیر. پس در پاره‌ای نظریات به توجیه پذیری ایمان می‌پردازند، در پاره‌ای صدق را مورد توجه قرار می‌دهند و در بخشی از مباحث هم به باور می‌پردازند. اما با توجه به این که اساساً معرفت شناسی فیلسوفان مسلمان مفهوم محور بوده، نظریات مربوط به وجود شناسی در فلسفه اسلامی به این موضوع که مفهوم چگونه در ذهن ایجاد می‌شود و رابطه مفهوم با نفس چگونه است می پردازند.



طبق بیانات استاد فاعل شناسا در منظر فیلسوفان مسلمان نفس آدمی است و برای مغز نقشی را در نظر نمی‌گیرند به طور کلی همه اجزاء جسمانی، معّد شناسایی هستند و کار اصلی شناسایی را به عهده ندارند؛ البته این فعالیت‌ها مقارن با شناخت در بدن صورت می‌پذیرد اما همه فعل و انفعالات شیمیایی برای این است که نفس با عالم خارج ارتباط پیدا کند وقتی هم که این ارتباط برقرار شد کار شناسایی توسط خود نفس صورت می‌گیرد، اما اینکه مفهوم چگونه می‌تواند خارج را برای ما منکشف کند مسأله بسیار مهمی در حوزه فلسفه اسلامی است. فیلسوفان مسلمان برآنند که مفهوم، ماهیت اشیاء بیرونی را وارد ذهن ما می‌کند و دارای اتحاد وجودی با نفس است ؛ نظریه اتحاد عالم و ومعلومِ مطرح شده از سوی ملاصدرا و پیش از آن مولانا، اشاراتی به این موضوع است. البته این نظریه در میان فیلسوفان مسلمان بیشتر مشهور به اتحاد عاقل و معقول است، اتحاد خاص و مخصوص و خیال و متخیل نیز می‌توان در نظر گرفت. با این حال به نظر استاد اصطلاح اتحاد عالم و معلوم که علامه طباطبایی درکتاب فلسفه‌اش آورده درست تر به نظر می رسد.
استاد علیزاده  به پاره ای مشترکات میان فلسفه غرب و اسلامی در حوزه معرفت شناسی از جمله نظریات فیلسوفان مسلمان درباره صدق می پردازد و اشاره می کند که صدق وصف گزاره خبری است و حتی گزاره‌های انشایی هم متصف به صدق نمی‌شوند چه برسد به مفاهیم، با این وجود فلاسفه اسلامی این گزاره خبری یعنی صدق را هم در مورد مفاهیم به کار می‌بردند. چون معتقد بودند که هر گزاره از مفاهیم ساخته شده است. مطابقت گزاره با واقع، یعنی مطابقت موضوع و محمول آن با واقع.
در مغرب زمین تا زمان کانت فلاسفه بر آن بودند که جهان واقع قابل شناسایی است. اولین بار کانت آنها را متوجه این نکته کرد که ذهن و دستگاه ادراکی آدمی مثل دستگاه هاضمه در داده‌ها دخل و تصرف می کند همچنان که دستگاه هاضمه در آنچه که در آن وارد می‌شود.  به تعبیر استاد آنچه که تحویل سلول‌ها داده می‌شود عیناً آن چیزی نیست که از طریق غذا خوردن وارد بدن ما شده است، چیزهایی هم دستگاه هاضمه افزوده است که در زبان عامیانه از آن به شیوه معده تعبیر می‌کنیم. همچنین کانت می‌گفت دستگاه ادراکی انسان جهان را آنچنان که هست به ما نشان نمی‌دهد، بلکه درون دادها (inputs) به علاوه آنچه نفس اضافه می‌کند مجموعاً معرفت را به وجود می‌آورند و انسان برای دریافت وفهم واقع نمایی ذهن باید ابتدا افزوده‌های ذهن را شناسایی و سپس از حاصل معرفت تفریق کند. آنچه که نفس در امر معرفت شناسی در اختیار انسان قرار می‌دهد، در قالب سخنانی که بیان می‌کند یا آنچه که می‌نویسد عرضه می‌شود. یعنی برون دادهای (outputs) معرفتی آدمی همین نوشته‌ها و گفته‌ها هستند. در واقع کانت درپی بررسی افزوده‌های نفس بود (بررسی این که نفس چه بلایی بر سر معرفت می‌آورد). بعدها کانت مدعی شد که سراغ دستگاه فاهمه رفته است و به این نتیجه رسیده است که نفس چهارده نوع دخل و تصرف در واقع می‌کند کانت واقع را nomen می‌نامید و آنچه که برای ما نمودار می‌شود را fenomen (نومن به علاوه آنچه نفس بر آن می افزاید). از مقولات کانت دوتای آنها مربوط به حساسیت و دوازده تای آنها را مقولات فاهمه می‌نامند. آنچه مربوط به حساسیت است زمان و مکان است . به نظر کانت چیزی به نام زمان و مکان وجود ندارد و زمان و مکان افزوده ذهن ماست. دوازده نوع تصرف هم در حوزه تصدیقات و گزاره‌ها برای نفس قائل است. یکی از این تصدیقات وجود است و وجود را نفس ما اضافه می‌کند و در واقع چیزی به نام وجود نداریم.
 
دکتر علیزاده در اینجا متذکر می‌شود که هرچند هدف کانت خارج کردن فلسفه از حوزه ایده‌آلیستی و آوردن آن به حوزه واقع‌گرایی بود اما همین مقولات او (اینکه وجود را از افزوده‌های نفس می‌داند)، مکتب فلسفی او را به حوزه‌های ایده‌آلیستی نزدیک می‌کند. استاد علیزاده این نظریه کانت را با ابیاتی از مثنوی مطابقت می‌دهد و مولانا و کانت را در این خصوص هم رأی می‌شمارد مولوی می‌گوید اگر شیشه عینک فردی کبود باشد جهان را کبود می‌بیند ، حال آنکه به حصر عقلی برای جهان واقع سه حالت می‌توان تصور کرد: همه چیز در واقع کبود باشد، برخی چیزها کبود باشد و برخی دیگر نه یا اینکه هیچ چیزی کبود نباشد.

به نظر مولانا برای اینکه بدانیم واقع چگونه است باید عینک را از روی چشم برداریم و بدون عینک به جهان نظر کنیم، اما اختلاف کانت با مولانا از آنجاست که کانت بر آن بود که این عینک (فاهمه) را نمی توان از چشم روح برداشت. فاهمه و رنگی که به جهان زده از بین رفتنی نیست. راهکاری که کانت در این شرایط برای شناسایی واقع ارائه داده بود و خود مدعی انجام آن بود، بررسی outputs و جداکردن نومن‌ها از فنومن‌ها بود در صورتی که نقادی‌های صورت گرفته نسبت به فلسفه او نشان داد که خودش هم پا به عرصه ایده‌آلیستی گذاشته و از واقع نگری فراتر رفته.


 
دکتر علیزاده پس از بررسی نوآوری کانت در حوزه معرفت شناسی فلسفه غرب و مقایسه آن با آراء مولانا، به بررسی نظریه اتحاد عاقل و معقول ملاصدرا که نوآوری مهمی در حوزه معرفت شناختی در دنیای اسلام است، می‌پردازد. از ابتکارات ملاصدرا اصول فلسفی متعدد او و مکتب ابداعی او، حکمت متعالیه است. به نظر استاد علیزاده با توجه به اینکه ملاصدرا عارف نیز بود و از این حیث که بسیاری از نظریاتش حاصل کشف و شهودات اوست، با مولوی اشتراکاتی دارد. البته میزان تأثر ملاصدرا در بحث اتحاد عالم و معلوم از مولانا نیازمند بررسی‌های دقیقی است. آنجا که مولانا می‌گوید:
         ای بـرادر تـو هـمه اندیشـه‌ای      ما بقی خود استخوان و ریشه‌ای
        گر بود اندیشه ات گل گلشنی      ور بـود خـاری تـو هیـمه گلـخنی

دقیقاً اتحاد عاقل و معقول را بیان می‌کند که ملاصدرا هم به آن اشاره کرده است. طبق نظریه ملاصدرا رابطه نفس با صور علمی در بخشی رابطه ماده و صورت و در بخشی دیگر رابطه علت و معلول است. حالا ملاصدرا برای اثبات اتحاد عاقل و معقول باید رابطه اتحادی ماده و صورت و نیز علت و معلول را نشان دهد. او درچند فصل از اسفار( الحکمه المتعالیه فی الاسفارالاربعه العقلیه)  به اثبات اتحاد ماده و صورت می‌پردازد و سعی می کند اشکالات عدیده ای که بر نظریه اش وارد است را برطرف کند. علاوه برآن ملاصدرا در تلاش بود که ثابت کند معلول عین ربط به علت است. علت، حقیقه معلول است، معلول رقیقه علت است و رابطه حقیقه و رقیقه اتحادی و در نتیجه رابطه علت و معلول هم اتحادی است. بنابراین  رابطه نفس با صور علمی در ابتدای امر (یعنی زمانی که نفس می‌خواهد واجد علوم شود) رابطه ماده و صورت است پس اینجا هم رابطه اتحاد عالم و معلوم بر قرار است و در قسمت دوم که نفس این صور را ترکیب می‌کند ، گزاره‌هایی ایجاد یا از ترکیب آنها مفاهیم مرکب می‌سازد. اینجا کار نفس تولیدی است یعنی رابطه نفس با آموخته‌های خودش یا علومی که دارد رابطه علت و معلولی است و هر علتی با معلول خودش رابطه اتحادی دارد و  به این ترتیب ملاصدرا رابطه اتحاد عاقل و معقول را اثبات می کند. 
مولانا نیز در ابیات "ای برادر تو همان اندیشه ای... "به طور آشکاری به بحث معرفت شناختی می‌پردازد. انسان چیزی جز اندیشه نیست. اندازه انسان به قد و قامت اندیشه اوست. که ملاصدرا این موضوع را با استدلال‌های فلسفی بیان می‌کند.
استاد علیزاده پس از توضیح آراء معرفت شناسی ملاصدرا اشاره می‌کند که تفکیک‌های معرفت شناختی دیگری افزون بر این مطالب در آثار مولوی به چشم می‌خورد. وی اساساً پیشرفت هر علمی را با دست یافتن به تمایز‌ها و تفکیک‌ها محقق می‌داند استاد با استفاده از تعبیر استاد مطهری: "کار عالمان دوتاست ، توحید امور کثیر و تکثیر امور واحد" همه علوم را متشکل از تفکیک‌ها می‌داند. چیزی که عامه آن را واحد می‌بینند علما از آن امور متفاوتی را استخراج می‌کنند. درعلم معرفت شناسی هم که در مجامع غربی epistemology نام گرفته و اکنون نیز تعبیر theory of knowledge از آن می‌شود، تفکیک‌هایی صورت گرفته که باعث پیشرفت آن شده است. این تفکیک‌ها درآثار مولانا نیز یافت می‌شود؛ از جمله این تفکیک‌ها کل نگری و جزءنگری اوست. در آثار مولانا دو شیوه شناخت نسبت به پدیده‌ها وجود دارد که در ضمن داستان‌های "فیل شناسی هندوان" یا "نزاع چهار نفر بر سر خريد انگور" نمونه‌هایی از آن را می‌یابیم. مولانا در این ابیات به این می‌پردازد که اگر کسی بتواند واقعیت را خارج از زاویه دید ببیند اختلاف نظرها از بین می‌رود.
استاد علیزاده مسأله کسب معرفت را یکی دیگر از مباحث معرفت شناسی معرفی می‌کند. آیا معرفت تنها از طریق قیل و قال مدرسه به دست می‌آید؟ این نزاعی همیشگی میان عارفان و فیلسوفان است. عارفان بر این باورند که معرفت از طریق صیقل دادن باطن و از طریق تهذیب نفس ایجاد می‌شود، اگر انسان وجود خود را آینه کند همه حقایق در او باز تابانده می‌شود. موضع مولوی در اینجا را می‌توان از تمثیل چینیان و رومیانی که در یک مسابقه نقاشی رقابت می‌کردند دریافت. مولانا علم حقیقی را حاصل تهذیب نفس می‌داند :

رومـیان آن صویـان انـد ای پدر          بـی زتکرار و کتـاب و بـی هـنر
لیک صیقل کرده اند آن سینه ها     پاک از آز و حرص و بخل و کینه ها


 
بحث مهم دیگر دکتر علیزاده در معرفت شناسی، پلورالیسم معرفتی یا کثرت گرایی معرفت شناختی است. ممکن است تئوری‌های معرفتی مختلفی راجع به یک مسأله  داشته باشیم که همه آنها هم درست باشد، به نظر استاد امروزه کسی راجع به صدق تئوری‌های معرفتی صحبت نمی‌کند بلکه برخی از تئوری‌ها اشکالات کمتری و برخی اشکلات بیشتری دارند. لذا اگر کسی به ضرس قاطع نظریه‌ای را مردود شمارد دال بر اطالاعات کم او محسوب می‌شود. استاد با اشاره به اینکه مولانا حیات علمی خود را در ابیاتی از دیوان کبیر این چنین خلاصه کرده است: "حاصل عمرم سه سخن بیش نیست؛ خام بدم، پخته شدم، سوختم."، او را قائل به پلورالیسم معرفتی می‌داند. دکتر علیزاده پس از اشاراتی به ادوار مختلف زندگی مولانا از  پیش از ورودش به قونیه تا زمان آشنایی با شمس سخنان خود را به پایان می‌رساند.
در سومین بخش از همایش دکتر احمد کتابی استاد علوم اجتماعی پژوهشگاه علوم انسانی حکایات و روایاتی را درباره شیوه عملی مولانا هنگام منازعات، از کتاب "مناقب العارفین" اثر شمس‌الدین احمد عارفی افلاکی بازخوانی می‌کنند و سبک اخلاقی مولانا را در این روایات مورد توجه قرار می‌دهند.

استاد کتابی سه روایت از مناقب العارفین را بیان می‌کنند که نشانگر تلاش‌های مولانا در اصلاح ذات البین دوستان و یاران و رفع کدورت‌ها  اختلافاتی است که احیاناً میان آنها رخ می‌داد. عناوین مطرح شده از سوی استاد در مناقب العارفین فقط تحت عنوان حکایت یا منقوله دیده می‌شود و استاد به فراخور محتوا عناوین را انتخاب کرده‌اند.
تأثیر معجزه آسای کلام مولانا در رفع خشونت:
"منقول است که روزی دو شخص بزرگ با همدیگر خصومتی می‌کردند و ترّهات و سَقَط(دشنام) به همدیگر می‌گفتند. آن یکی با قِران(طرف منازعه) خود می‌گفت که خدا تورا بگیرد اگر دروغ می‌گویی و آن دیگر می‌گفت که نِی نِی خدا تو را بگیرد که تو دروغ می‌گویی. از ناگاه حضرت مولانا به سروقتِ ایشان رسیده فرمود که نِی نِی! خدا نه تو را گیرد و نه او را تا ما را گیرد که لایق گرفتِ او ماییم و به گرفتاری او ما سزاوریم. هر دو سر نهاده صلح کردند و مرید مخلص شدند"
به خود پذیرفتنِ توهین‌های اطراف منازعه و رفع غائله:
"منقول است که روزی حضرتش از محله‌ای می‌گذشت. دو شخص بیگانه با همدیگر مناقشه و منازعه می‌کردند و به همدیگر زی و قاف(سخنان بیهوده و یاوه) می‌گفتند. حضرت مولانا از دور توقف فرموده می‌شنود که یکی به دیگری می‌گوید که یعنی به من می‌گویی؟ والله و الله اگر یکی بگویی هزار بشنوی. خداوندگار پیش آمده فرمود که نِی نِی، بیا هر چه گفتنی داری به من بگو، که اگر هزار بگویی یکی نشنوی! هر دو خصم سر در قَدَمِ او نهاده صلح کردند"
پاداش کسی که گذشت و صلح پیشه کند نزد خداوند است که "الصلحُ خیرٌ"
"منقول است که میانِ دو یارِ محبوب خصومتی و کدورتی واقع شده بود و به هیچ نوع به مصالحه رضا نمی‌دادند". روزی حضرت مولانا در میانِ معرفت گفتن(موعظه و ارشاد کردن) فرمود که حق تعالی مردم را بر دو نوع آفریده است. یکی بر مثالِ خاک است: جامد و بی‌حرکت از غایتِ ثقالت(سنگینی) و گرانی. دوم بر مثالِ آب است: دائم روان و سیار. همانا که چون این آبِ روان بر سَرِ آن خاکستان روان شود از برکتِ مجاورتِ همدیگر صد هزار گلزار بدمد و ازهار(گل ها) و اثمار آن در حرکت می‌آید، اکنون ای نورالدین، چون برادرت حکمِ خاکی گرفته از جا نمی‌جنبد و به صلح تو نمی‌خُنبد(تن نمی دهد) ، تو آبً صفت کَرَم کن و قدم رنجه فرما و به سویِ او روان شو تا روانِ یاران بیاساید ـ [که] "فمن عفی و اصلح فاجره علی‌الله. کسی که عفو و صلح کند پاداش او بر خداوند است."
فی‌الحال سر نهادند و صالحانه صلحی کردند."

پس از بیانات دکتر کتابی، کارشناس مجری برنامه دکتر رضایی ابیاتی از مثنوی و روایتی از بایزید را برای حضار خواند و ادامه برنامه را به دکتر شهبازی سپرد.


 درس گفتار استاد ایرج شهبازی"معرفت و میزان ارتباط آن با برخی گناهان از منظر مولانا " مقدمه‌ای برای مثنوی خوانی ایشان بود. استاد سخنان خود را اینگونه آغاز کردند:آیا گناه علاوه بر تأثیراتی که در زندگی روزمره می‌گذارد ، در دانش و معرفت انسان نیز مؤثر است و نظر مولوی در این باره چیست. دکتر شهبازی در اینجا آموزه‌های خود را در قالب نکاتی مطرح می کند: 
 
1. در رابطه بین گناه و معرفت می‌توان گناه را به دو دسته تقسیم کرد، گناهانی که صرفاً در متون دینی مختلف  به چشم می خورد مثل خوردن گوشت در آیین هندو یا نوشیدن شراب در دین اسلام، به نظر استاد این دسته از گناهان در معرفت فرد تأثیری ندارند. دسته دوم گناهانی هستند که اصطلاحاً به هیچ دین خاصی مربوط نمی‌شوند اگرچه ممکن است در متون دین خاصی دیده شوند. گناهانی از جمله تقلید، شرک، پیروی ازگمان و وهم، حرص و طمع، بخل، حسادت، خشم، شهوت رانی که می‌توانند نظام معرفتی انسان را تحت تأثیر قرار دهند.

2. منظور از معرفت نیز در همین نوع رابطه (رابطه معرفت و گناه) ،دانش‌های تجربی، علوم محض و حتی معارف دینی نیست بلکه منظور علوم معنوی و مرتبط با روابط اجتماعی انسانی است. علومی که حقیقتاً خوشبختی و سعادت انسان درگرو آنهاست. انسان برای خوشبختی به دانایی کمی نیاز دارد و این دانایی اصیل غالباً از طریق دانش‌های محض و یا positivist به دست نمی‌آید. به تعبیر مولانا بسیاری از علوم فقط برای بنای دنیا هستند و هیچ ارتباط مستقیمی با خوشبختی انسان ندارند. پس در اینجا مقصود، معرفت و دانایی اصیلی است که زندگی انسان را دستخوش تغییر می کند.
3. آیا دستیابی به معرفت امکان‌پذیر است؟ درطول تاریخ برخی دستیابی به معرفت را مطابق با واقعیت غیر ممکن دانسته‌اند. برخی نیز برآنند که اگر هم دست‌یابی وجود داشته باشد، امکان انتقال آن وجود ندارد، اما استاد متذکر می‌شوند که به اعتقاد مولانا، انسان قادراست ماهیات اشیاء را شناسایی کند، آنچنان که می‌گوید:

عجز از ادراک ماهیت عمو                    حالت عامه بود مطلق مگو 
   زانک ماهیات و سرّ سرّ آن                   پیش چشم کاملان باشد عیان

4. هرچند مولانا برآن است که انسان قادر به شناسایی جهان واقع است، اما راهی به جز منطق را به شناسایی جهان واقع منتهی می‌داند. استاد شهبازی به این نکته اشاره می‌کند که مهم‌ترین ابزار و معیار در دست انسان برای اطمینان از اینکه شناخت مطابق با واقعیت هست یا نه ، منطق است،که از راه تنبیه روش‌ها و اصلاح ابزارها منجر به شناخت مطابق واقعیات می‌شود و گزاره‌های مطابق با واقع ارائه می‌دهد. اما اشکالی که مولانا بر روش منطق ارسطویی می‌گیرد، این است که تمام توجه را به تنبیه روش‌ها و اصلاح ابزارها معطوف می‌داند و از مکانیزم ذهن و روان فاعل شناسایی غافل است. در واقع اگر بهترین روش‌های معرفتی و بهترین ابزارهای شناسایی در اختیار فردی باشد و آن شخص غرض ورز باشد، آن ابزارهای دقیق هیچ کمکی به او نخواهند کرد و غرض ورزی او معرفت او را تحت تأثیر قرار خواهد داد به همین خاطر مولانا بیش از اینکه روی ابزارها و روش‌های معرفتی تأکید کند، روی اصلاح مکانیزم فکری فاعل شناسایی تأکید می‌کند و می‌گوید اگر بتوانیم انسان‌های صالحی تربیت کنیم، سپس اگر ابزار‌های معرفتی معتبر در اختیارشان قرار بگیرد می‌توانند به کشف واقعیات دست پیدا کنند وگرنه صرف ابزارها کاری از پیش نمی‌برد.
5. نه تنها گناهان بلکه احساسات و هیجانات مثبت و منفی انسان نیز واقع بینی انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. احساسات مثبتی همچون دوست داشتن و احساسات منفی چون دشمنی و کینه. به همین خاطر اگر انسان احساسات خود را مهار نکند، نمی‌تواند اطمینان داشته باشد که به واقعیت دست پیدا می‌کند. به نظر مولانا برای رسیدن به واقعیت غیر از تهذیب نفس، مهار احساسات هم لازم است. به نظر دکتر شهبازی بخش عظیمی از تلاش‌های مولانا در مثنوی این است که به ما دیدن و شنیدن بیاموزد. به اعتقاد مولانا معمولاً انسان به جای واقعیت چیزی را که خودش می‌خواهد می‌بیند و می‌شنود:

          گاه در بغداد آید ناگهان                       بگذرد از این سران تا آن سران 
از همه عیش و خوشی ها و مزه                   او نبیند غیر قشر خربزه

استاد شهبازی با بیان این نکات بحث اصلی خود را آغاز می کند: اگر گناه روی معرفت و واقع بینی انسان تأثیر گذار است، این تأثیر چگونه است؟ و چهار دلیل مولانا بر اینکه گناه نظام معرفتی انسان را مخدوش می‌کند را برمی‌شمرد:

1.گناه تعادل روحی و روانی انسان را از بین می‌برد و فرد را از حالت استقامت شخصیت دور می‌کند. از آنجا که کسب  بیشتر معارف واقعی تنها از طریق افزایش منطقه جان حاصل می‌شود، شناسنده خوب بودن نیازمند داشتن شخصیت متعادل وهماهنگ است. 
 دو داستان در مثنوی به ناتوانی انسان در درک درست واقعیات اشاره می‌کنند. یکی ماجرای شاگرد دوبینی است که شیشه را دو تا می‌بیند در دفتر اول مثنوی و دیگری افرادی که برای دیدن هلال ماه به استهلال رفته بودند در دفتر دوم. دکتر شهبازی دربیت" خشم و شهوت مرد را احول کند    ز استقامت روح را مبدل کند" منظور مولانا از احول را کسی می‌داند که به خاطر سیطره گناهان و یا احساسات، دوبین شده و واقعیات را آن طور که هست نمی‌بیند بلکه آن را با دخل و تصرفات می‌بیند. ایشان متذکر می‌شود که استقامت نیزدر متون عرفانی نوعاً به معنی پایداری نیست بلکه به معنی تعادل شخصیتی داشتن است و در مثنوی هم به همین معنی به کار رفته است. خشم و شهوت نیزحالت تعادل انسان را، که برای شناسایی واقعیات به آن محتاجیم از بین می‌برد.
داستان استهلال ماه نیز، ماجرای فردی است که در جست وجوی هلال ماه رمضان، موی ابروی خود را که بر صورتش خم شده بود هلال ماه می‌پنداشت و پس از آنکه به دستور خلیفه دستان خود را ترکرده و روی ابروانش کشید، ماه در نظرش ناپدید شد. مولانا می‌گوید وقتی یک موی کج می‌تواند یک ماه در آسمان بی‌آفریند، اگر همه اجزاء وجودی انسان کج باشد چه اتفاقی در واقع بینی او می‌افتد. 
2. انسان  گناهکار از طریق فرافکنی، خود را در دیگران باز می‌تاباند و اینگونه از شناخت واقعیات افراد باز می‌ماند، بر اساس آموزه های مولانا فرد در ارتباط با دیگران احساسات و اندیشه‌های خود را در آنها فرافکنی می‌کند. در واقع اگر بپذیریم گناهانی چون خشم وحسادت و حرص و دروغ جان انسان را تیره می‌کند، خواهیم دید که گناه باعث می‌شود انسان تاریکی‌ها و زشتی‌های خود را در دیگران فرابی‌افکند و آنها را همانطور که خود هست ببینید. سپس دکتر شهبازی به این ابیات از مولانا اشاره می‌کند:

     با پدر از تو جفایی می‌رود                               آن پدر در چشم تو سگ می‌شود                         
        آن پدر سگ نیست تاثیر جفاست                     که چنان رحمت نظر را سگ نماست                  
       گرگ می‌دیدند یوسف را به چشم                      چونک اخوان را حسودی بود و خشم
       با پدر چون صلح کردی خشم رفت                   آن سگی شد، گشت بابا یار تفت

3. از تأثیرات دیگر گناه این است که ابزار شناخت را از انسان می‌گیرد. انسان از طریق حواس پنجگانه و حواس درونی جهان بیرون را می‌شناسد. گناهان مانند پرده‌هایی هستند که روی ابزار شناسایی قرار می‌گیرند. مباحثی از جمله ختم و مهر و رین در قرآن نیز اشاره به همین موضوع است. استاد شهبازی برای توضیح بیشتر این ادعای مولانا به داستان مفلس و مرد کردی که بارها وصف افلاس او را شنیده بود و با این حال از او در خواست پول اجاره شترش را می‌کرد، از در دفتر دوم می‌پردازد.  به تعبیر مولانا حرص مرد کرد برای گرفتن کرایه شترش او را ناشنوا کرده بود. در واقع گناهان گوش و چشم انسان را می‌بندند؛ "چون غرض آمد هنر پوشیده شد"
4. گناه فرد را دچار جهت گیری می‌کند و بی‌طرفی او را از بین می‌برد. از آنجا که شرط هر تحقیق واقعی خالی بودن از هر سو گیری است، واقع بینی و معرفت فرد از بین می‌رود. مباحثی از جمله علت، میل یا میلان در مثنوی به همین موضوع اشاره می‌کند. از منظر مولانا تا زمانی که انسان دچار میل یا غرضی باشد نمی‌تواند واقعیت را شناسایی کند. استاد داستان شکایت قاضی از قضاوت میان دو عالِم از  دفتر دوم مثنوی را شاهد مثال بر این موضوع می‌آورد و بر پاسخ نایب  قاضی تأکید می‌کند که قضاوت جاهل بی‌طرف بهتر از قضاوت عالم بامنفعت و باغرض و باعلتی است که جهت گیری دارد. 
استاد با این تفاصیل، حکایات استاد وشاگرد دوبین؛ داستان مردی که در زمان خلیفه دوم موی خودش را هلال ماه پنداشت و داستان قاضی‌ای که باید میان دو عالم قضاوت می‌کرد را از مثنوی خواند و برای آن عنوان ترازوی بی‌طمع را انتخاب کرد و سپس همایش را به پایان رساند.