انسان‌شناسی مولانا
چهارمین نشست از دور دوم مجموعه نشست‌های رستخیز ناگهان عصر روز دوشنبه 23 مرداد ماه سال جاری در سالن ایوان شمس با سخنرانی دکتر همایون همتی پیرامون موضوع «انسان‌شناسی مولانا»، مثنوی‌خوانی دکتر ایرج شهبازی و مریم موسوی بر پایة داستان «خدو انداختن خصم بر روی امام علی(ع)» و اجرای موسیقی سنتی توسط گروه گشایش برگزار شد.

چهارمین نشست از دور دوم مجموعه نشست‌های رستخیز ناگهان عصر روز دوشنبه 23 مرداد ماه سال جاری در سالن ایوان شمس با سخنرانی دکتر همایون همتی پیرامون موضوع «انسان‌شناسی مولانا»، مثنوی‌خوانی دکتر ایرج شهبازی و مریم موسوی بر پایه داستان «خدو انداختن خصم بر روی امام علی(ع)» و اجرای موسیقی سنتی توسط گروه گشایش برگزار شد.

پخش تلاوت قرآن مجید و اجرای سرود جمهوری اسلامی چون برنامه‌های گذشته حسن مطلع برنامه‌های این نشست بود. سپس دکتر همایون همتی به ایراد سخنرانی خود پرداختند. ایشان بحث خویش را با ذکر این مقدمات آغاز کردند:

از یک جهت می‌توان کل آثار مولانا را مربوط به انسان‌شناسی دانست:

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر   کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

مولانا همواره دنبال انسان بوده است انسانِ بالفعل، اصیل و حقیقی. مولانا علاوه بر اینکه یک عارف، حکیم و فقیه است، یک انسان‌شناس بزرگ نیز می‌باشد. همه نی‌نامه و دیباچه مثنوی را نیز می‌توان به تعبیری بحث انسان‌شناسی دانست. سخن از سرشت و سرنوشت نی، بریدن و گسستن از نیستان ازل و هبوط در زمین و دچار فراق و مبتلای هجران شدن و روزگار وصل خود را بازجستن، همه این در واقع تقدیر بشری، سرنوشت بشری و وضعیت بشری است. ایشان پیش از اینکه به بیان سه رویکردِ ناموجه و ناصواب در انسان‌شناسی مولانا بپردازند بیان داشتند که بحث ما در این‌جا در مورد دانش انسان‌شناسی یعنی انسان از لحاظ تاریخی، فرهنگی و باستان‌شناختی نیست؛ اینجا بیشتر به شأن هستی‌شناسی و هستی‌شناسانه و تقدیر و سرنوشت انسان توجه داریم. از ماهیت انسان سخن می‌گوییم و بحث ما ربطی به انسان‌شناسی به عنوان یک دانش تجربی نوین ندارد. هم‌چنین از حیث روان‌شناسی نیز در این‌جا بحث نمی‌کنیم بحث ما بیش‌تر فلسفی و عرفانی است. مولانا به عنوان یک حکیم به انسان به عنوان یک موجود بیولوژیک صرف که دارای سیستم عصبی است نظر نمی‌کند بلکه فراتر از اینها می‌خواسته اصل و ریشه آدمی را معرفی کند. از کجا آمده است؟ از بهر چه آمده است؟ و به کجا می‌رود؟ این سه پرسش اساسی که از پرسش‌های وجودی هستند در واقع مورد بحث مولاناست که ما آنها را در اصطلاح فلسفه، وضعیت بشری می‌گوییم. این بحث که بحث امروز ما را نیز به خود اختصاص می‌دهد امروزه در مغرب‌زمین «فلسفه انسان»نامیده می‌شود. سپس سه رویکرد ناموجه در مورد انسان‌شناسی مولانا را این‌گونه نام بردند:

1- رویکرد مارکسیستی؛ سعی عده‌ای همواره بر این بوده است که یک نوع قرائت مارکسیستی از انسان‌شناسی مولانا به‌دست دهند و انسان مولانا را یک نوع انسان طبقاتی و دارای ماهیت طبقاتی معرفی کنند. از آنجا که در مثنوی سخن از ضد و تضاد و مجمع اضداد هست این عده پنداشته‌اند این همان تضاد دیالکتیکی است، غافل از اینکه مولانا اگر می‌گوید:

صدهزاران ضدّ، ضد را می‌کشد   بازشان لطف تو بیرون می‌کشد

در همان تضاد سخن از لطف و رحمت باری‌تعالی و حضور خداوند است. این همان نقطه‌ای است که با تضاد دیالکتیکی و مارکسیستی ناسازگار است چراکه در دل تضاد پیوند و وحدت و آشتی می‌بیند و از لطف خداوند دم می‌زند.

2- رویکرد داروینی؛ عده‌ای از مولوی‌پژوهان روزگار ما به خصوص در خارج از کشور بر اساس این شعر مولوی که گفته است:

از جمادی مردم و نامی شدم   وز نما مردم به آدم سر زدم

خواسته‌اند مولانا را یک داروینیست معرفی کنند و کوشش کرده‌اند این مقامات قرب و فنا را که مولوی یا به تعبیری انسان پله‌پله تا ملاقات خدا طی می‌کند را همان تحول زیستی داروینی جلوه دهند. اما سخن مولانا در تکامل انسان و تعالی بشر، برخاستن از خاک و رسیدن به جان پاک و ملاقات با حضرت دوست می‌باشد.

3- رویکرد سکولار؛ رویکردی که امروزه بیش‌تر در مغرب‌زمین وجود دارد، یک انسان‌شناسی بریده از خدا. سکولار یک اصل مهم دارد و آن خوشبختی و رفاه بدون خداست، رسیدن به سعادت بدون خدا. حال باید دید چنین چیزی اساساً ممکن است؟ و به فرض اگر ممکن باشد آیا مطلوب هم هست؟ آیا مولانا خوشبختی و سعادت را بدون خدا می‌خواهد یا همه چیز این است که انسان را زیر چتر الهی برده و با او آشتی دهد تا انسان را دوباره به اصل خود برگرداند، به نیستان.

دکتر همتی با بیان این نکته که این سه رویکرد، سه رویکرد خطرناکند و با تعلیمات مولانا ناسازگار؛ مولانایی که آدمی را برای خدا می‌خواهد، با خدا می‌خواهد، بنده او می‌داند و به قرب و فنا دعوت می‌کند، به بیان نگرش مولانا به انسان پرداختند. ایشان فرمودند: تمام همّ مولانا خودشناسی است و مسألة خودشناسی را فراتر از هر چیزی مطرح می‌کند و به مسأله خلقت انسان و برتری او بر فرشتگان می‌پردازد. البته این خودشناسی، خودشناسی شناسنامه‌ای، دانستن نام کوی و برزن، نام خانوادگی و ملیت و ... نیست، فراتر از اینهاست، شناختن ماهیت و پاسخ پرسش‌های وجودی:

از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود     به کجا می‌روم آخر ننمایی وطنم

این پرسش مولاناست.

مولانا خود اشاره می‌کند که خدا گل انسان را با دو دست خود سرشت، آنچه در قرآن نیز بدان اشاره شده است. خداوند به ابلیس می‌گوید: ما مَنَعَکَ أن لا تَسجُد لِما خلقتُه بِیدَی. مولانا از حبس انسان سخن می‌گوید، از دور افتادن و اینکه خدا او را با دو دست خویش آفریده و اسماء را به او تعلیم داده است. همو آدمی را عالم صغری می‌داند که عالم اکبر را در خود جای داده است.

مولانا در رفعت جایگاه آدمی که خدا در این رابطه گفته است: «و لقد کرّمنا بنی آدم و حمَلناهم فی‌البر و البحر» آورده است:

تاج کرّمناست بر فرق سرت    طوق اعطیناک آویز برت

تو خوشی و خوب و کان هر خوشی   تو چرا خود منّت باده کشی

همه رشک و غصه و اندوه مولوی این است که آدمی قدر خود را نشناخته است. فراموش کرده که کجاست و یادگار عهد الست را از یاد برده است. به نظر او انسان مظهر آیات الهی است و آینه‌گردان آیات خداوند.

به نظر مولانا انسان دارای مقام خلیفه‌الهی که بالاترین مقام است می‌باشد. خداوند از آنجا که نه ضدی دارد و نه شبیهی، آدمی را در بیرون خلق کرد و این آفریده را آیینه خدای‌نما در عالم بیرون قرار داد.

در نظر مولانا انسان حامل امانت الهی است: «إنّی عرضنَا الأمانه علی السّمواتِ و الأرض فَأبینَ أن یحملنَها و حَمَلَها الإنسان». انسان با خداوند در الست بر توحید عهد بسته است. انسانِ مولانا بلاجوی عهد الست است. طبق روایات اسلامی انسان از اولین جرعة شراب الهی که بر خاک آمده خلق شده است.

آدمی بر صورت خدا خلق شده است که اتفاقاً در هر سه سنّت یهودی، مسیحی واسلامی نیز وجود دارد. «خَلَقَ الله آدمَ علی صورتِه.» البته این صورت به معنای سیما و چهره نیست؛ چراکه خدا فاقد سیما و چهره می‌باشد. این صورت یعنی بر فعلیت خداوند، از جنس و سنخ هستی خداوند.

در نگاه مولانا آدمی از عالم بالاست و همواره میل بدان سو دارد. هر لحظه آواز رحیل با دل و جان می‌شنود که تو از اینجا نیستی. انسانِ مولانا دم به دم روانه منزل اصلی خود است، همان حرکت جوهری ملاصدرا.

همو در مقام دل نیز سخنان بسیاری دارد. شناختن جان در نظر او مستلزم این است که انسان به مقام جان برسد و از راه جان، جان را بشناسد. برای رسیدن به جان نیز باید تن و غرایز را کنترل و محدود کرد. البته نگاه او در این زمینه واقع‌گرایانه است چراکه اعتقاد دارد روح برای انجام افعال خود نیازمند جسم و تن است.

دکتر همتی در پایان سخن خویش به عنوان آخرین نکته فرمودند: مولانا انسان را به فنا و نیستی دعوت می‌کند. او معتقد است اگر انسان می‌خواهد به مقام بندگی خداوند برسد و همنشین خداوند شود چاره‌ای جز فنا و نیستی ندارد:

چون علاج و درد تو آن نیستی است   از فنا و نیستی پرهیز چیست

مثنوی‌خوانی پیرامون داستان «خدو انداختن عدو بر روی امام علی» بخش دیگری از این همایش بود که توسط دکتر ایرج شهبازی و مریم موسوی اجرا شد.

دکتر شهبازی پیش از ورود به داستان به ذکر مقدماتی در این باره پرداختند. ایشان فرمودند: در این داستان ما با چند نکتة کلیدی روبروییم که از آن جمله می‌توان به:
 1- اخلاص 2- خویشتن‌داری به هنگام خشم 3- برخورد کریمانه با دشمن 4- فنای انسان در خداوند اشاره کرد. البته نکات فرعی دیگری نیز در این داستان به چشم می‌خورد. سپس بخش اصلی سخن خویش را که به نکته اول اختصاص داشت چنین پی گرفتند:

اخلاص از مهم‌ترین ویژگی‌های انسان است که در ساحت‌های مختلف قابل بررسی است. یک ساحتِ اخلاص، اخلاص در عمل است؛ یعنی کاری که انجام می‌گیرد خالصانه باشد. برای داشتن اخلاص در عمل نیز باید ویژگی‌ها و نکاتی را در نظر بگیریم:

1- وقتی کاری را انجام می‌دهیم به کارِ خود اعتماد نکنیم.

2- به خاطر انجام آن عمل مغرور نشویم.

3- به خاطر کار نیکوی خود منّتی بر سر خداوند یا دیگران نگذاریم.

4- عمل را به خاطر پاداش‌های دنیوی و یا اخروی انجام ندهیم، عمل فقط برای خدا باشد.

5- از همه مهم‌تر اینکه عمل را نبینیم و از این مهم‌تر اینکه خود ندیدن عمل را نیز نبینیم.

حال در این میان ممکن است عمل کسی خالص باشد اما هنوز خودش خالص و یگانه نباشد به همین خاطر از سطح اخلاص در عمل گذشته و به سطح اخلاص در جان و شخصیت می‌رسیم اینکه انسان یک‌سو و یک‌جهت فقط به دنبال یکی باشد. آن‌وقت است که می‌توانیم بگوییم این انسان به مقام اخلاص رسیده است. کسی که جان خالصی پیدا کند از یک‌پارچگی شخصیت برخوردار شده و وجود او هم‌سو و هم‌جهت به سوی مقصدش در حرکت خواهد بود. اخلاص گاه در مقابل شرک و گاه در مقابل ریا قرار می‌گیرد. آن جایی که در مقابل ریا قرار می‌گیرد غالباً در فرهنگ ما معنای سیاسی و اجتماعی پیدا کرده است. اما یک ساحت دیگر از اخلاص که مولانا در این داستان با ما در میان می‌گذارد اخلاص در مقابله با دشمنان و مخالفان است. ما در زندگی خود با کسانی روبرو می‌شویم که به هرحال با ما دشمن هستند و ما وجود یکدیگر را تهدید می‌کنیم. اینکه ما با مخالفان خود چگونه باید برخورد کنیم بحثی است که مولانا در داستان «از علی آموز اخلاص عمل» با ما در میان می‌گذارد. به نظر مولانا اخلاص در برخورد با دشمن یعنی اینکه در مواجهه با او از توهین، تهمت و طعنه پرهیز کنیم و به جایی برسیم که مصداق این سخن بشر حافی که در تذکره‌الأولیا ذکر شده است شویم: «تو کامل نیستی مگر آن‌گاه که دشمن تو از تو در امان باشد.» دیگر اینکه ما در مواجهه با دشمن با تمام وجود برای هدایت او کوشش کنیم؛ به همین خاطر از کینه و نفرت نسبت به دشمن پرهیز کنیم و در آخرین مرحله اگر دیدیم جز خشونت هیچ کار دیگری نمی‌توانیم انجام دهیم باید شرط‌های زیر را رعایت کنیم:

1- باید وجود دشمن تهدیدی اجتماعی برای انسان‌های دیگر باشد. صرف اختلاف نظر بهانه‌ای برای خشونت نیست.

2- در این خشونت مطلقاً نباید انگیزه شخصی و حس انتقام‌جویی در میان باشد.

3- پیروزی بر مخالف اگر همراه با شادی باشد نشانه اوج انحطاط اخلاقی انسان است. پیروزی بر دشمن باید حس جداشدن و قطع شدن یک عضو فاسد از بدن را به ما بدهد. در غیر این صورت نشان می‌دهد که ما انسان صادقی نیستیم.

4- و در آخر اینکه در برخورد با مخالف تا آخرین لحظه باید فرصت بازگشت و توبه به مخالف داده شود.

پس از ذکر این مقدمات خانم موسوی با همراهی دکتر شهبازی به خواندن ابیات این داستان پرداختند.

آخرین بخش این همایش هم‌چون همایش‌های پیشین به اجرای موسیقی سنتی اختصاص داشت. در این نشست گروه موسیقی سنتی «گشایش» به سرپرستی پرهام صرافی به همراه هنرمندانی چون علی میرمشهوری، جواد رستمیان و آرش عبدالوند به اجرای نغماتی زیبا و دلنشین از موسیقی اصیل و سنتی ایرانی پرداختند.