خدا از نگاه مولانا
توسط سلاله حقی,
دهمین نشست رستخیز ناگهان دور دوم با سخنرانی دکتر ناصر مهدوی پیرامون موضوع خدا از نگاه مولانا، یکشنبه 29 بهمن سال 1391 در سالن ایوان شمس برگزار شد. در این نشست برنامه‌های مؤسسه سروش مولانا در سال 1392 به شکل مختصر توسط مدیرعامل مؤسسه معرفی شد.این برنامه با هنرمندی گروه موسیقی مجد به پایان رسید.
دکتر ناصر مهدوی دهمین نشست از دور دوم رستخیز ناگهان رابا مقدمه‌ای مفصل آغاز  و بر اهمیت تصحیح تصور مسلمانان از خداوند تأکید کردند. ایشان با اشاره به متون روایی وتحلیل‌های روانشناختی و نیز حکایات مولانا، وجود عاشق را به اندازه معشوق او معرفی کردند.


 
در این عشق برخی در صورت و ظاهر می‌مانند و شخصیت خود را بر اساس پرستش صورت‌ها نشان می‌دهند، برخی نیز با سیر در ژرفای عشق، عمق و اصالت پیدا می‌کنند. مفهوم خداوند در تاریخ زندگی مسلمانان پررنگ بوده با این حال این تصور غلط وجود دارد که به محض پیدایی مفهوم خداوند در زندگی، باید تمام مسائل معرفتی انسان حل شود. در حالی که تأثیری که وجود و عدم خداوند در زندگی انسان می‌گذارد با تأثیری که تصویر خداوند در افراد مختلف می‌گذارد متفاوت است. در واقع سؤال اینجاست که  آیا به محض اینکه مفهوم خدا وارد زندگی انسان شد، آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟ به نظر استاد با این حال که ایجاد شدن این مفهوم تأثیر زیادی در کیفیت زندگی فرد دارد، همه تصاویر ایجاد شده از خدا تصاویر مثبتی نیستند، چه بسا به صورت آموزشی تصویری در ذهن انسان شکل گرفته باشد که نه تنها مفید و سازنده نباشد بلکه آثار تخریبگری هم داشته باشد.



 پرسش اساسی مطرح شده از سوی فیلسوفان این است که آیا خدا به زندگی معنا می‌بخشد؟  همیشه صحبت از این است که آیا وجود خدا می‌تواند در زندگی فرد انگیزه اخلاقی ایجاد کند و آیا نبود خدا به مهار عقل به دست نفس سرکش منجر می‌شود و فرد را بی‌اخلاق می کند. اما کمتر به این توجه شده است که در صحبت از خدا، کدام خداست که می‌تواند تأثیری مثبت ایجاد کند و فرد را در مسیری درست قرار دهد. این موضوع حتی در میان فیلسوفان جدید هم مطرح نشده، میان فیلسوفان جدید بحث تفاوت اندیشه‌های داستایفسکی و نیچه است که اولی بر آن است که اگر خدا نباشد ارزش اخلاقی همه چیز از بین می‌رود و دومی برآن است که خدا مرده است.
 استاد مهدوی برآن است که بحث را از این پرسش‌های بنیادین جلوتر ببرد، ایشان بر آن است که حتی اتصال به خداوند نمی‌تواند فرد را به سوی اخلاق و آرامش پیش ببرد بلکه پس از ورود خدا به زندگی، فرد باید از خود سؤال کند که کدام تلقی از خداوند درذهن او شکل گرفته است. مولانا از این رو گره فکری و فرهنگی بزرگی را حل می‌کند. به نظر استاد مهدوی تفکر و تصویر خدا در میان ما مسلمانان اندکی متکلمانه و فیلسوفانه بوده است که البته قصد نکوهش این دو نوع معرفت در این درس گفتار مطرح نیست. با این حال باید مفهوم خداوند مورد ارزیابی دوباره قرار گیرد و از دین شناسی عامیانه، نوعی دین شناسی ترس و وحشت خارج شود و وارد جریان تازه‌ای شود که مولانا می‌تواند علمدار آن باشد. از آنجا که بستر فرهنگی ما در طول تاریخ شأن و منزلت چندانی برای عقل قرار نداده و نیز تفکر نقادانه در طول تاریخ ما جایگاه چندانی نداشته است، فلسفه در سرزمین‌های اسلامی به صورت غیرطبیعی و ناقصی رشد کرد. از این رو در فلسفه ما یا دچار شکاکیت بوده‌ایم یا دچار نوعی جزمیت. مأمون در قرون دوم وسوم به دلیل دفاع از حریم خود و بعد از آن نهضت ترجمه، منجر به پیدایی فلسفه در میان مسلمانان شدند. که از دل این جریان‌ها افراد بزرگی چون فارابی، ابن رشد، ابن سینا و ابن میمون به وجود آمدند. با این حال مسیری که این افراد طی کردند مسیری برای گشودن فضای عقلی نبود بنابراین چراغ فلسفه و بعد از آن کلام درسرزمین‌های اسلامی خاموش شد. بنابر اظهارات استاد مهدوی یکی از رموز عقب ماندگی در مسیر زندگی هم این است که عقل در زندگی ما مسلمانان خیلی بازیگر نبوده و نقش سازنده‌ای ایفا نکرده است. در یکی دو قرن طلوع کرد و دچار غروب شد. خدایی که این جریان‌ها مطرح کردند واجب الوجود بود، خالق هستی بود ولی به غایت از مخلوقات فاصله داشت و در احساس، ترس و بی‌دفاعی و ناامیدی مخلوقش چندان حضور نداشت. این خدا هیچ وقت به انسان گرمی نداد و دست انسان را نگرفت و بیشتر تأمین کننده خرد انسان بود. خدای دومِ به وجود آمده در فرهنگ مسلمانان خدای فقیهان بود. کسانی که در طول تاریخ در پی پاسخ گفتن به مسائل شرعی و فرعی بودند، معلمان اصلی دین شدند. یعنی کسانی که کار اصلی آنها تبیین صورت بیرونی و قشر دین بود، معلمان اصلی این فرهنگ شدند. فقیهانی که از دل متون دینی نیازهای سطحی و دنیایی ما را پاسخ می‌دادند رفته رفته باور کردند که معلمان دین‌اند. پس مسلمانان تصور کردند که وقتی تکالیف دینی و شرعی خود را به جای می‌آورند و وظایف سطحی دینی‌شان را به جا می‌آورند گویی دین را به جا آورده‌اند. بنابراین سهم اخلاق و تجربه‌های ایمانی ضعیف شد. یعنی در فرهنگ ما عقیده به جای شور ایمان و احکام به جای اخلاق نشست. بعدها مسلمانانی را می‌بینیم که احکام دینی را به جا می‌آورند، بر سر مسائل عقیدتی بحث‌های طولانی می‌کنند و فرقه‌های متکثر ایجاد می‌کنند ولی خیلی راحت جفا می‌کنند، حمله می‌کنند، دروغ می‌گویند و آدم می‌کشند. از دل این تفکر فقهی عقلیِ خالی از تجربه‌ ایمانی ، تصوری از خدا در ذهن ما ایجاد شد که آثار آن هنوز در میان ما وجود دارد. تصور فلسفی از خداوند که به صورت واجب الوجود ظاهر شد، خیلی پایدار نبود. اما در تصور دوم خداوند به صورت یک ارباب ظاهر شد. در کتب اصول فقه "مولا" الگویی است که از خدا ارائه می‌شود. تقریباً مرادف با اربابی بدون احساس که در رأس هستی قرار گرفته است، تکالیف بندگان را مشخص می‌کند، واجب و حرام را مشخص می‌کند اما نمی‌توان از او عاطفه و داد و ستد عاشقانه دریافت کرد. فرمان می‌دهد و اگر عبد اطاعت نکند عذاب الیم در انتظار اوست. ارتباط ارباب و رعیت منجر به نوعی الهیات وحشت شد. رفتار انسان مستقیماً تحت تأثیر چگونگی خدای اوست و به تعبیر استاد بگو خدایت کیست تا به تو بگویم  رفتار تو چگونه است. از این رو در روزگار ما مولوی کلید روشنگری و اصلاح دینی است. در واقع او نه فقط به دلیل تجربه‌های ناب عرفانی‌اش، بلکه به این دلیل که تصویر ما از خدا را بهبود می‌بخشد، قابل ستایش است. خدایی که از حضورش نوعی وحشت القا شود، تمام مناسبات رفتاری بیرونی و درونی انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
یا همانطور که مولوی می‌گوید:
           جمله معشوق است و عاشق پرده‌ای                  زنده معشوق است و عاشق مرده‌ای



به نظر استاد مهدوی عصبی بودن و خشونت درونی مسلمانان فقط به دلیل  اشتباهات و تصمیم‌گیری‌های صاحبان سیاست نیست بلکه مسلمانان در طول تاریخ عصبی به نظر می‌رسیدند. خیلی راحت می‌شود هیجان مسلمانان را تحت تأثیر قرار داد و مشت آنها را گره کرد. جنگ‌های مذهبی بی‌حاصل شیعه و سنی و حتی حکام خودکامه‌ای که در طول تاریخ بر مسلمانان حکم می‌راندند نشانگر نوع تلقی ما از خدا و روح پرخاشگرانه موجود در همه ما است. بی‌آنکه آگاه باشیم این خدای وحشتناک در روابط، قضاوت‌ها، لذت بردن از طبیعت، تجربه طبیعت و تجربه عاشقانه ما تأثیر می‌گذارد. تبدیل به موجودات ترسویی شده‌ایم که حتی توانایی لذت بردن هم نداریم. استاد مهدوی در این رابطه  به اظهارات غزالی اشاره می‌کند که بر این باور است حتی اگر از نغمه پرندگان لذت ببریم از حساب ما در بهشت کم می‌شود. طبق بیانات استاد تعارض بین ذهن و جسم موجود در فضای فقهی اسلامی در طول تاریخ لذت بردن از موسیقی و نقاشی را برای ما حرام کرده است.
اشعار بزرگ‌ترین شاعران ما وصف اندوه و تاریخ ما وصف ماتم است. استاد نقش تاخت و تازها و تاراج‌های پیاپی این سرزمین را در ایجاد روحیه ترس و اندوه و خشونت نادیده نمی‌گیرد اما نقش خدای بهانه‌جوی وحشتناک را در این  امر پررنگ‌تر می‌داند که منجر به بیماری روح ما شده است. نوع خداپرستی و دین‌داری ماست که به ما این جواز را می‌دهد که نماز بخوانیم در عین حال دروغ بگوییم و ظلم کنیم، چون پرستش چنین خدایی به انسان انگیزه‌های ایمانی و دست بخشنده نمی‌دهد. به تعبیر استاد وقتی فردی در دعای عرفات خداوند را سامع الدعوات می‌خواند خودش نیز شنونده خوبی می‌شود جون معشوقش را این گونه می‌بیند. پس از آنجا که خداوند حقیقت ناب است  تمام شیوه زیستن انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. با این حال تاریخ ما تاریخ پرستیدن خدای مرده‌ایست که با ما فاصله زیادی دارد و به ما هراس می‌دهد اما به روح ما گرمی نمی‌دهد. از این رو عصبانیت و خشونت همواره با تاریخ ما عجین بوده است و این با این مسأله اصلی که هدف دین، تلطیف دلهاست منافات دارد. 
استاد حضور فرزانگانِ به روشنی رسیده را در غنی شدن هر فرهنگی بسیار مهم می‌داند و بر این باور است که تاریخ ما از حضور آنها بهره چندانی نبرده است. از نگاه نقد فرهنگی تاریخ گذشته ، معلمان ما فرزانه و شکر فروش نبوده‌اند. از نظر استاد مهدوی برای آموختن احکام دینی باید به فقها مراجعه کرد اما برای دستیابی به تصویری روشن از خداوند باید سراغ فرزانگان رفت. از  این نظر مولوی را نیاز ضروری جامعه امروز ما می‌داند. برخلاف فیلسوفان که خدای دوری ارائه می‌کنند، خدایی که فرزانگانی چون مولانا معرفی می‌کنند، خیلی دور نیست: 
در دو چشم من نشین ای آنکه از من من تری          تا قمر را وا نمایم کز قمر روشن تری 
  
مولانا برخلاف فقیهان، خدای ارباب گونه ارائه نمی‌دهد : 
ترس را مویی نیست اندر پیش عشق                       جمله قربان اند اندر کیش عشق
به نظر استاد جایگاه تصویری که مولانا  از خداوند ارائه می‌دهد، ذهن انسان نیست چرا که ذهن جایگاه عقیده است در حالی که ما به خدایی نیازمندیم که  ما را سرشار از ایمان کند. خدایی که ذهن ما را روشن می‌کند (خدای فلاسفه و فقها)، فهم ما را بالا می‌برد اما خدایی که در دل می‌نشیند (خدای مولانا) هستی ما را در بر می‌گیرد. استاد با اشاره به ابیات مربوط به داستان وصیت کردن پیامبر (ص)  بر آن بیمار و آموختن دعا به او از دفتر دوم، اولین گام برای رسیدن به چنین خدایی را نشان می‌دهد. این خدا از راه قربانی وارد می‌شود، یعنی انسان باید گریبان خود را بگیرد، من‌ها را دور بریزد و با خود پیکاری عظیم کند و به تعبیر مولانا نفس دوزخ خوی را از بهر خدا بکشد و جلوی بی مهابا سخن گفتن و غضبناک شدن را بگیرد. این مسیر خلق مسئولیت و زیست اخلاقی است. 
استاد مهدوی در روایت مجنون وشتر و چالش بین عقل با نفس در دفتر چهارم، اهمیت از بین رفتن تناقض‌های درونی در شروع این رستاخیز و حضور چنین خدایی در هستی انسان را مورد بررسی قرار می‌دهد.
در گام بعدی تصویر  و حضور چنین خدایی خود برای فرد شکر فروش است و دیگر ترسناک و واجب الوجود و دور نیست، بلکه محبوب و معشوق است.



در بخش دوم همایش، دکتر کتابی حکایاتی از مناقب العارفین که بیانگر شیوه مدارای مذهبی و تسامح دینی مولانا هستند را برای حضار نقل کردند :
«... همچنان وَلَد فرمود که روزی جهودی از اَحبار ایشان به حضرت مولانا مقابل افتاد. گفت: دین ما بهتر است یا دین شما؟ فرمود دین شما! فی‌الحال مسلمان شد.»
به نظر دکتر کتابی بدیهی است که اظهارنظر مولانا در مورد رجحان دین یهود بر اسلام، مبتنی بر فرض و تقدیر و از باب رعایت مصلحت و خلع سلاح کردن سؤال کننده صورت گرفته است.
«همچنان منقول است که روزی معماری رومی در خانه خداوندگار بخاری می‌ساخت. یاران به طریقِ مطایبه با وی گفتند که چرا مسلمان نمی‌شوی که بهترین دین‌ها، دین اسلام است؟ گفت: قریبِ پنجاه سال است که در دین عیسی‌ام، از او می‌ترسم و شرمسار می‌شوم که ترک دین او کنم. از ناگاه حضرت مولانا از در درآمده فرمود که سِرِّ ایمان ترس است. هر کو از حق ترساست، اگر چه ترساست، با دین است نه بی‌دین و باز بیرون جست. فی‌الحال معمارِ ترسا ایمان آورد و مسلمان شد»
«گویند که [در مراسم تشییع و تدفین مولانا] ... جمیعِ ملل با اصحابِ دین و دول حاضر بودند از نصاری و یهود و رومیان و اعراب و اَتراک و غیر هم و هر یکی به مقتضایِ رسم خود کتاب‌ها را برداشته پیش پیش می‌رفتند و از «زبور» و «توریت» و «انجیل» آیات می‌خواندند و نوحه‌ها می‌خواندند.... این خبر به خدمت سلطان اسلام و صاحب و پروانه رسید، اکابرِ رهابین و قسیسیان را حاضر کردند که این واقعه به شما چه تعلق دارد؟ جواب گفتند که ما حقیقتِ موسی و حقیقتِ عیسی و صحیح انبیا را از بیانِ عَیانِ او فهم کردیم و روشِ انبیای کُمّل را درو دیدیم. اگر شما مسلمانان، حضرت مولانا را محمد وقت خود می‌گویید ما او را موسیِ عهد و عیسیِ زمان می‌دانیم. چنان که شما مُحب و مخلص ویید، ما نیز هزار چندان بنده و مرید وییم..»
سپس آقای شعبانی مدیر عامل مؤسسه سروش مولانا، همایش ها، کلاس ها و پروژه‌های مؤسسه در سال آینده و نیز سایت جدید مؤسسه را به اجمال معرفی کردند.

 


در بخش بعدی همایش دکتر ایرج شهبازی مقدمات مثنوی خوانی خود را اینگونه آغاز کردند که  عشق از مهم‌ترین مفاهیم هستی است، با این حال خیلی نمی‌توان از آن سخن گفت زیرا درنظر ما عشق توصیه بردار نیست، برای ورود اجازه نمی‌گیرد، کشش معشوق و نه کوشش عارف مهم تلقی می‌شوند. در واقع اگر عشق امری آن سری است  و موقوفِ خواست و هدایت خداوند است، سخن گفتن از عشق فایده‌ای ندارد، استاد شهبازی بر آن است که مولانا نظر دیگری دارد، مولانا معتقد است کشش خداوند هنگام هستی بخشیدن آغاز شده است و اکنون این انسان است که باید به آن پاسخ دهد و در واقع مولانا به تعلیم عشق معتقد است. به تعبیر مولانا این خود انسان است که مقدمات جذبه خداوند را فراهم می کند.
این قدر گفتیم باقی فکر کن                        فکر اگر جامد بود رو ذکر کن
ذکر آرد فکر را در اهتزاز                            ذکر را خورشید این افسرده ساز
اصل خود جذبه است لیک ای خواجه‌تاش      کار کن موقوف آن جذبه مباش
هم‌چو چه کن خاک می‌کن گر کسی           زین تن خاکی که در آبی رسی
گر رسد جذبه خدا آب معین                     چاه ناکنده بجوشد از زمین
کار می‌کن تو بگوش آن مباش                    اندک اندک خاک چه را می‌تراش
هر که رنجی دید گنجی شد پدید               هر که جدی کرد در جدی رسید  
گفت پیغمبر رکوعست و سجود                  بر در حق کوفتن حلقه وجود
حلقه آن در هر آنکو می‌زند                       بهر او دولت سری بیرون کند

دکتر شهبازی عشق بلال بر پیامبر را نمونه‌ای از تلاش انسان برای به دست آوردن جذبه پروردگار دانست و ابیات منتخبی از آن حکایت در دفتر ششم مثنوی را برای حضار خواند. به نظر استاد، مولانا عشق را دشمن هر توبه و عاشق را دارای جان دلیر می‌داند.


پس از مثنوی خوانی دکتر شهبازی، خانم مریم موسوی رئیس هیئت مدیره مؤسسه فرهنگی سروش مولانا بیانیه مؤسسه را قرائت و مروری بر اهداف نشست‌های دوره‌ای رستخیز ناگهان کرد و صلح و دوستی بر پایه آموزه‌های اخلاقی مولانا را از چشم اندازهای این نشست‌ها دانست. خانم موسوی اشاره کرد که سروش مولانا می‌کوشد آگاهی ببخشد، تعهد به اخلاقی زیستی، مهرورزی و به دوستی با طبیعت دعوت کند.
آخرین نشست از دور دوم رستخیز ناگهان با هنرمندی گروه موسیقی مجد به پایان رسید.