تحليل منظومه‌ای و ساختاری سه دفتر اول مثنوی
منتشر شده در 1390/09/28,
دوازدهمین و آخرین نشست از مجموعه نشست­های رستخیز ناگهان در روز دوشنبه 28/09/1390 با سخنرانی دکتر محمد نوید بازرگان با موضوع «تحلیل منظومه­ای سه دفتر اول مثنوی»، مثنوی­خوانی دکتر ایرج شهبازی پیرامون داستان­های چند صدایی در مثنوی و اجرای هم­نوازی توسط گروه موسیقی سور در سالن ایوان شمس برگزار شد.

دوازدهمین و آخرین نشست از مجموعه نشست‌های رستخیز ناگهان در روز دوشنبه 90/09/28 با سخنرانی دکتر محمد نوید بازرگان با موضوع «تحلیل منظومه‌ای سه دفتر اول مثنوی»، مثنوی‌خوانی دکتر ایرج شهبازی پیرامون داستان‌های چند صدایی در مثنوی و اجرای هم‌نوازی توسط گروه موسیقی سور در سالن ایوان شمس برگزار شد.
اولین بخش این نشست پس از پخش تلاوت قرآن و اجرای سرود جمهوری اسلامی سخنرانی آقای دکتر محمد نوید بازرگان بود. ایشان بحث خود را با طرح این نکته آغاز کردند که بر خلاف تصور بسیاری از مثنوی پژوهان چون نیکلسون و ریتر که مثنوی را یک مجموعه از معارف پریشان و پراکنده و فاقد یک طرح از پیش تعیین شده می‌دانند مثنوی دارای یک ستون فقرات و فکر مرکزی است که تمام اندیشه‌های مطرح شده در مثنوی نیز حول همین فکر مرکزی و کلان فکر مولوی در جریان است.

 
تلاش ایشان نیز در این بحث یافتن کلان‌فکر یا کلان‌فکرهای اصلی مولوی در مثنوی می‌باشد. پس از این مقدمه ایشان به طرح پیچیدگی‌های داستان‌های مثنوی پرداختند. ایشان بیان فرمودند: مولوی در بیان اندیشه‌های خود از شیوه داستان در داستان استفاده کرده است؛ بدین معنی که هنوز حکایتی به پایان نرسیده به طرح حکایتی دیگر در همین رابطه و برای تقویت و ایضاح حکایت پیشین می‌پردازد و هنوز داستان دوم تمام نشده به طرح حکایت سوم برای تقویت حکایت دوم و گاه این شیوه را سلسله‌وار ادامه می‌دهد. اما تمام این حکایت‌ها که به آنها حکایت‌های سیاره‌ای می‌گوییم حول همین حکایت اول یا خورشید مرکزی می‌چرخد. از نمونه‌های آن می‌توان به حکایت «رفتن مصطفی (ص) به عیادت صحابی رنجور» اشاره کرد که خود دارای چهار حکایت مجزاست و جالب‌تر اینکه خود حکایت چهارم دارای دو حکایت سیاره‌ای یا فرعی است.

ایشان عقیده دارند شکل روایت در مثنوی به مرور از دفتر اول در حال پیچیده‌تر شدن است چراکه در دفتر اول کمتر از دفتر دوم و در دفتر دوم کمتر از دفتر سوم به این نوع داستان‌ها بر می‌خوریم . در مثنوی هرچه بیشتر به دفتر سوم نزدیک می‌شویم تعداد و پیچیدگی این داستان‌ها بیشتر می‌شود. به عنوان مثال مولوی در دفتر سوم فقط برای تجهیز حکایت «قصه اهل صبا و حماقت آنها» نُه حکایت سیاره‌ای دیگر را در 476 بیت بیان کرده است. البته تمام این داستان‌ها حول محور مرکزی و کلان‌فکر «مجادله انبیا و منکران» در جریان است. حکایت «وکیل صدر جهان» نیز در همین دفتر با شش حکایت دیگر تجهیز شده است. قصه سوم از این شش حکایت خود دارای چهار قمر یا داستان فرعی است. محور اصلی در حکایتِ «آن شخص در عهد داوود که شب و روز دعا می‌کرد که خدایا مرا روزی حلال ده بی رنج» دعا و غلبه دعا بر تقدیر است. این قسمت شاید پیچیده‌ترین قسمت مثنوی از ابتدا تا دفتر سوم باشد که چیزی حدود 1170 بیت را به خود اختصاص داده است و این خود دلیلی است روشن برای دانستن این نکته که در دفتر سوم یکی از کلان‌فکرها یا محورهای اصلی «دعا»ست. از کلان‌فکرهای دیگر دفتر سوم که با داستان «فریفتن شهری روستایی را» آمده است بحث «شیخ دروغین» می‌باشد که شامل 555 بیت می‌شود. بحث شیخ دروغین و اینکه در پی هر دعوتی نباید رفت در مثنوی همواره با هم مطرح شده است. ایشان در ضمن بحث خود اشاره کردند که در این بحث درون‌مایه برای ما اهمیت زیادی دارد چراکه درون‌مایه همان فکر اصلی و محوری است که در هر اثر وجود دارد یا آن طرح اصلی است که نویسنده قبل از آغاز اثر در ذهن خود دارد. البته بعضی نیز عقیده دارند که درون‌مایه گاه در حین انجام اثر کشف می‌شود. در مورد مولانا می‌توان گفت که هر دوی این نظریات درست به نظر می‌رسد چراکه در مثنوی گاه ما با یک درون‌مایه روبرو هستیم و گاه با دو یا سه درون‌مایه. البته مولانا عقیده نداشته همه این درون‌مایه‌ها را توضیح دهد اما آنگاه که وارد داستان می‌شود خود گویی درون‌مایه‌های دیگری را نیز کشف می‌کند. در بررسی درون‌مایه‌های مثنوی برای رسیدن به درون‌مایه‌های اصلی این درون‌مایه‌ها را نیز باید به شمار آورد تا تأکید مولانا بر درون‌مایه‌های اصلی مشخص شود. 


 دکتر بازرگان در ادامه ضمن ترسیم نمودارهایی به نشان دادن تعداد ابیات هر درون‌مایه پرداختند چراکه معتقدند تعداد ابیات هر درون‌مایه به خوبی اهمیت آن را مشخص می‌کند. این نکته را نیز مطرح کردند که گاه در حین بیان یک درون‌مایه اصلی نکات دیگری نیز مطرح می‌شود که اگرچه در راستای درون‌مایه اصلی نیست اما ممکن است در یک قسمت دیگر از مثنوی درون‌مایه اصلی دیگری را شکل دهد. نکته دیگر این است که معمولاً هیچ حکایتی در مثنوی نیست که با بیتی و رابطی به حکایت دیگر پیوند نخورده باشد. در واقع آن بیت رابط دلیل پرداختن به حکایت بعدی است یا به عبارت دیگر بیت رابط تعیین کننده درون‌مایه حکایت بعدی است.
دکتر بازرگان در مقایسه بین سه دفتر اول مثنوی بوسیله ترسیم نمودارهایی به این نتیجه رسیدند که در دفتر اول مثنوی بعد از شمارش ابیات درون‌مایه‌های اصلی مفهوم «پیر دروغین» با 958 بیت در داستان‌های مختلف یکی از درون‌مایه‌های اصلی را تشکیل می‌دهد. «محو و فانی شدن در معشوق» دومین درون‌مایه اصلی را شکل می‌دهد که شامل 684 بیت می‌باشد. «عطای بیکران الهی در برابر بذل جان» با 434 بیت، مفهوم «پیر» با 411 بیت و «قاهریت اراده و مشیت الهی» از دیگر کلان‌فکرهای دفتر اول مثنوی می‌باشد. در دفتر دوم نیز مفهوم «دعا» با 787 بیت مهمترین کلان‌فکر مولوی را به خود اختصاص داده است. مفهوم «حسادت» به دلیل وجود حسام الدین چلبی و حسادت اطرافیان به او با 719 بیت کلان‌فکر بعدی را تشکیل می‌دهد. «پیر دروغین» باز با 496 بیت دیگر درون‌مایه یا کلان‌فکر مولوی را شکل می‌دهد.

دفتر سوم مثنوی نیز وضعی مشابه دو دفتر دیگر دارد. در دفتر سوم بحث «دعا» با 964 بیت اصلی‌ترین کلان‌فکر مولوی را به خود اختصاص می‌دهد. «قاهریت قضای الهی» با 712 بیت و «پیر دروغین» با 519 بیت کلان‌فکرهای دیگر در این دفتر می‌باشند. دکتر بازرگان با این آمار و نمودارهای دقیق ثابت کردند که در سه دفتر اول مثنوی درون‌مایه «پیر دروغین» با 1973 بیت، «دعا» با 1751 بیت و «قاهریت قضای الهی» درون‌مایه‌های اصلی را شکل می‌دهد. نکته شگفت آور این است که حضور خداوند را در تمام شریان‌های مثنوی و در تک‌تک ابیات آن می‌توان به خوبی مشاهده کرد. همه چیز در مثنوی در بند تقدیر است و تنها با یک وسیله می‌توان از بند تقدیر بیرون آمد و آن وسیله دعاست و این دو مفهوم در همه جای مثنوی با هم گره خورده است. مسأله بعدی نیز وجود دام‌هاست و اینکه در هر گوشه‌ای دامی نهفته شده است. یکی از این  دامها خود پیر دروغین است که جزئی از تقدیر الهی است. این سه موضوع در مثنوی پیوند بسیار نزدیکی با هم داشته و عمیقاً گره خورده است. ایشان در انتهای بحث خود به مفهوم شیخ دروغین در مثنوی مولوی که بخش عظیمی از منظومه فکری مولانا را به خود اختصاص داده و راه شناخت آن می‌پردازند. ایشان راه شناخت پیر دروغین را از پیر راستین بررسی کرامت‌های آنان می‌داند چراکه همان‌گونه که پیامبران دارای معجراتی می‌باشند مشایخ نیز دارای کراماتی هستند. به نظر مولانا کرامت شیخ راستین باید در جهت رشد و تعالی انسان باشد و برای جامعه انسانی سودمند باشد. به نظر مولانا تبدیل آب به خون و تبدیل خون به آب اگرچه هر دو کرامت محسوب می‌شوند اما ما نیازمند مشایخی هستیم که ناپاکی‌ها را به پاکی تبدیل کند نه پاکی را به ناپاکی.

برنامه بعدی آخرین نشست رستخیز ناگهان پس از سخنرانی آقای دکتر بازرگان بخش مثنوی خوانی توسط آقای دکتر شهبازی بود. بحثی که آقای دکتر شهبازی مطرح کردند به راوی داستان برمی‌گردد. به نظر ایشان داستان‌ها از نظر میزان سیطره راوی به دو دسته تقسیم می‌شود؛ داستان‌ها یا تک صدایی هستند یا چند صدایی.

داستان تک صدایی داستانی است که در آن فقط صدای راوی داستان یا صدای کسی که مورد قبول راوی داستان است شنیده می‌شود و صداهای دیگر مخصوصاً صداهای مخالف یا شنیده نمی‌شوند یا بسیار ضعیف شنیده می‌شوند. در مقابل داستان‌های تک صدایی داستان‌های چند صدایی هستند که در آن چند صدای بلند به بلندی صدای راوی به گوش می‌رسد که در پایان داستان نمی‌توانیم مشخص کنیم کدام صدا، صدای مورد نظر نویسنده می‌باشد. ایشان عقیده دارند که داستان‌ها در فرهنگ ما معمولاً داستان‌های تک صدایی هستند. اما مولانا از معدود کسانی است که داستان‌های او تک صدایی نیست بلکه چندین صدای مختلف از متن آن به گوش خواننده آن هم به صورت یکسان می‌رسد. ایشان در ادامه، ابیات داستان موسی و شبان را برای تأیید نظر خویش آوردند.

آخرین بخش از آخرین نشست رستخیز ناگهان نیز اجرای موسیقی سنتی توسط گروه سور به سرپرستی مجید مولانیا بود.


دسته بندی: رستخیز ناگهان