موانع فرهنگ نويسی برای مثنوی خوانی
منتشر شده در 1390/07/25,
دهمین نشست، از سلسله نشست های رستخیز ناگهان عصر روز دوشنبه25/7/90 با سخنرانی دکتر ایرج مهرکی با موضوع «بررسی موانع فرهنگ نویسی برای مثنوی معنوی»، مثنوی خوانی دکتر ایرج شهبازی و اجرای موسیقی سنتی توسط گروه «سور» در سالن ایوان شمس برگزار شد. اولین بخش این نشست پس از اجرای سرود جمهوری اسلامی، پخش نماهنگی تصویری از مولوی پژوه نامی، دکتر محمدعلی موحد بود که به بررسی آثار، افکار و زندگی نامه وی اختصاص داشت.

 دهمین نشست، از سلسله نشست‌های رستخیز ناگهان عصر روز دوشنبه 90/7/25 با سخنرانی دکتر ایرج مهرکی با موضوع «بررسی موانع فرهنگ نویسی برای مثنوی معنوی»، مثنوی خوانی دکتر ایرج شهبازی و اجرای موسیقی سنتی توسط گروه «سور» در سالن ایوان شمس برگزار شد.
 اولین بخش این نشست پس از اجرای سرود جمهوری اسلامی، پخش نماهنگی تصویری از مولوی پژوه نامی، دکتر محمدعلی موحد بود که به بررسی آثار، افکار و زندگی نامه وی اختصاص داشت.
پس از پخش این نماهنگ دکتر ایرج مهرکی به ایراد سخنرانی خود با موضوع بررسی موانع فرهنگ نویسی برای مثنوی معنوی پرداختند. ایشان با قدردانی و تشکر از مؤسسه فرهنگی سروش مولانا برای زمینه سازی و بر پا کردن نشست های ماهانه رستخیز ناگهان و با تذکری در مورد تخصصی بودن موضوع سخنرانی بحث خود را آغاز کردند.


     دکتر مهرکی ابتدا ضمن بیان مقدماتی به تعریف فرهنگ پرداخته و به بیان انواع تقسیم بندی‌های ممکن برای فرهنگ‌ها پرداخت: "بیشترین تقسیم‌بندی بر اساس حجم و اندازه و تعداد واژه‌هاست: فرهنگ‌های کوچک، متوسط، بزرگ و جیبی؛ اما گاه بر اساس کاربرد آن تقسیم می‌شود: فرهنگ‌های عمومی، دانشجویی و دانش آموزی. یکی دیگر از مقوله‌های طبقه‌بندی فرهنگ‌ها، تقسیم آن به فرهنگ‌های عمومی و تخصصی است."
   سپس تأکید کردند: "در روزگار ما به علت گسترش دانشگاه‌ها و افزون شدن قشر کتاب‌خوان در جامعه، علی‌الخصوص علاقه این قشر به مطالعه متون تخصصی و کلاسیک، تدوین فرهنگ‌های اختصاصی متون مختلف گسترش یافته است. به عنوان مثال فرهنگ‌های تخصصی متون مثل فرهنگ شاهنامه، فرهنگ حافظ، فرهنگ سعدی و فرهنگ عطار، اگر خوب تنظیم شوند، علاوه بر اینکه نیازهای خواننده معمول را از معنای متن برآورده می‌کنند، در جهت تبیین فرهنگ‌های عمومی کارساز هستند زیرا گسترش دهنده حوزه واژگان زبان و حوزه معناهای واژگان زبان هستند. اما تدوین فرهنگ اختصاصی متون دشواری‌هایی دارد که سخنان امروز پیرامون این دشواری‌هاست."

    بخش اصلی سخن ایشان با طرح این سؤال آغاز شد: "آیا اصولاً می‌شود برای متون ادبی فرهنگ تخصصی تدوین کرد؟ دلیل اهمیت این پرسش، وجود دو حکم یا گزاره متناقض در ذهن ماست: نخست آنکه ما هنگام مراجعه به یک فرهنگ، معنای واژه‌ای را که در آنجا می یابیم، قطعی تلقی می‌کنیم و اگر جز این باشد تدوین فرهنگ بی‌معناست. اما دیگر آنکه، در مواجه متون ادبی، در ذهن ما این پیش‌فرض موجود است که به دلیل ویژگی ابدیت و ادبیت، متن ادبی نمی‌تواند معنای قطعی داشته باشد و حتی در صورتی که دارای معنای قطعی باشد، از ارزش ادبی و جاودانه آن، کم خواهد شد. البته درباره متون کلاسیکِ معنا محور، همچون بعضی اشعار خاقانی یا مسعود سعد سلمان، که از آن‌ها می‌توان معنای قطعی را دریافت و بین نظر خواننده و سراینده اختلاف نظر چندانی نیست، چنین مفروضی صادق نیست اما در متون عرفانی و متونی که با اندیشه­های عمیق بشری مثل پرسش­های فلسفی انسان درباره مرگ و زندگی و با عواطف عمیقی مثل عشق سر و کار دارند، معنای واژگان چند لایه می شود و معنای قطعی آن‌ها قابل درک نیست. در میان متون فارسی این ویژگی در سه متن بیشتر وجود دارد: شاهنامه فردوسی، دیوان حافظ و مثنوی مولوی. در این میان نیز، درباره مثنوی اختلاف نظر بیشتریست و این اختلاف نظر گاه چنان شدید است که عده‌ای، مثنوی را در کنار کتاب‌های آسمانی قرار می‌دهند:

من نمی‌گویم که آن والا جناب         هست پیغمبر ولی دارد کتاب

 عده‌ای دیگر آن را با انبر به دست می گرفتند و آن را به چاه می‌انداختند و آن را جزء کتب ضاله شمرده و شاگردان خود را از خواندن آن منع می کردند.

      مشکل در مثنوی از آن جایی شروع می‌شود که ما معنای ظاهری بیت و کلمه‌ها را بدانیم اما در دریافت منظور مولوی با مشکل مواجهیم. این در حالی است که در بسیاری از متون اگر ما معنای تک‌واژ را بفهمیم و تصویر و ترکیب را بدانیم، دیگر مشکلی با متن نداریم.
دکتر مهرکی مفهوم سخن خود را با ذکر مثالی توضیح می دهد: "در مورد این مصرع مولوی که: بشنو از نی چون حکایت می کند کمتر کسی هست که معنای واژگان به کار رفته در آن را نداند. اما درباره آن چندین کتاب و مقاله نوشته شده و باز هم نوشته می‌شود. حال، اگر فرهنگ‌نویس نیز، معنای معمول واژگان را بنویسد، خواننده از آن فرهنگ، چیزی فراتر از آنچه خود می‌داند، درک نخواهد کرد. بنابراین یکی از اساسی‌ترین مشکلات تدوین فرهنگ برای متنی مثل مثنوی این است که بشود معنی‌ای را از شعر ارائه کرد که بیانگر همه اختلاف نظرها و اختلاف سلیقه‌ها باشد. این اتفاق به این دلیل می‌افتد که شاعری مثل مولوی هنگامی که می‌خواهد موضوعی بسیار عمیق را که برخاسته از عمق احساسات و اندیشه اوست، بیان کند؛ ناگزیر است از واژه‌هایی که برای خودش و برای مردم، شناخته شده باشد، استفاده کند. به همین دلیل دو سوء تعبیر یا سوء تفاهم معروف در این جا پیش می آید: سوء تفاهم نخست از سوی شاعر پیش می‌آید و آن هنگامی است که برای احساسی که می‌خواهد منتقل کند واژه‌ای پیدا نمی‌کند. ناگزیر از واژه‌های معروف شناخته‌شده زبان استفاده می‌کند. سوء تفاهم دوم هنگامی رخ می‌دهد که خواننده، از معنای متن همان معنایی را که سراینده متن در نظر داشته است، نمی‌فهمد و حتی همان معنایی را هم که خواننده دیگر دریافته نمی‌فهمد. این دو سوء تعبیر سبب می‌شود که در متن‌های ادبی، واژه‌ها دارای معنی دقیق و قطعی نباشند."

    "البته همه واژگان یک متن دارای این مشکل نیستند و در مثنوی، بسیاری از واژگان همان معنای معمول و فرهنگی یا به اصلاح همان معنای قاموسی خود را دارند. در مثنوی واژه‌هایی مثل جبر و اختیار، پیر، دریا، شیخ، روح وخواب هستند که موتیف مولوی به شمار می‌روند و شاعر عمده تصویرسازی‌هایش را با آن‌ها انجام می‌دهد، دارای چندین لایه معنی هستند و خواننده نیز بیشتر مایل است معنی همین واژه‌ها را بداند و این اولین مشکل تدوین فرهنگ برای مثنوی است."

     دکتر مهرکی افزودند: "مشکل دوم مربوط به ویژگی‌های فرهنگ‌نویس است. هرگاه کسی بخواهد برای متنی فرهنگ بنویسد اولین قدمش اشراف داشتن بر متن است. سپس به نظر استاد فروزانفر در مورد مقدمات مورد نیاز برای نوشتن شرحی بر مثنوی اشاره کرده و شرط دیگری نیز به آن‌ها اضافه می‌کنند: فرهنگ نگارِ مثنوی، باید از دانش فرهنگ‌نویسی نیز آگاه باشد. در غیر این صورت، کاری که ارائه می‌شود برای خوانندگان قابل استفاده نخواهد بود. در تدوین فرهنگ مثنوی اولین سؤال این است که دامنه این کار چقدر است؟ برای این سؤال، احتمالاً دو پاسخ متصور است:
1.انتظار عده‌ای از فرهنگ مثنوی این است که آن‌ها را از هر فرهنگ دیگری بی‌نیاز کند.
 2.عده‌ای ممکن است بر این عقیده باشند که فرهنگ مثنوی یعنی فرهنگی که فقط واژه‌های تخصصی و دشوار در آن بیاید و یافتن واژه‌های عمومی به فرهنگ‌های دیگر واگذار گردد.
فرهنگ‌نویس باید در بین این افراط و تفریط، حد وسطی را انتخاب کند. نتیجه افراط در نظر اول فرهنگ عجیبی می‌شود که دامنه وسیعی از واژگان نظیر "و" و "از" را نیز شامل می‌شود. نتیجه افراط در نظر دوم، فرهنگی می‌شود که دیگر شکل فرهنگ ندارد و شامل چند مقاله تخصصی در مورد واژه‌های تخصصی آن متن می‌باشد."

ایشان ضمن اشاره به دیگر اشکالات این امر چنین فرمودند: "مشکل دیگر فرهنگ‌نویسی برای مثنوی، تعیین دامنه معنایی با توجه به این نکته است که طیف خوانندگان این فرهنگ چه کسانی هستند؟ مولوی در جای جای کتاب خود از لغات و اصطلاحات نجوم، طب و... استفاده کرده است. اما پی بردن به معنای دقیق این اصطلاحات در معنای تخصصی خود، فقط بخشی از این دشواری است، زیرا مولوی این واژگان را نیز تأویل کرده و در معنای دیگری به کار می‌برد. در مثنوی، ما با متن یک‌دستی مواجه نیستیم. با چند نوع بیت و چند نوع آموزه سر و کار داریم. دسته‌ای از ابیات، روایت‌های ساده داستانی هستند. اما گاه مولوی از معنای ساده می‌گذرد و معنای تعلیقی به کار می‌برد و در نقش متکلم، فیلسوف و اندیشمند  ظاهر می‌شود. در جایی نیز مولوی  عاشق و غزل‌گو می‌شود. بنابراین در مثنوی با «سه» مولوی و گاه بیشتر سر و کار داریم. در ابیات مثنوی نیز، معانی در این سه لایه کاملاً متفاوتند. در نوع اول معانی، فرهنگی و قاموسی است. در نوع دوم معانی، کاملاً تأویلی است و در نوع سوم معانی، سمبولیک. پرسش جالبی که در رابطه با فهم مثنوی مطرح می‌شود این است که: شنوندگان مولوی، چگونه معنای آن را می‌فهمیدند و چگونه این همه معانی و مفاهیم پیچیده را استنباط می‌کردند؟ پاسخ این است که گرچه طبیعتاً خیلی از آن‌ها منظور و مراد مولانا را متوجه نمی‌شدند اما از آنجایی که مثنوی برخلاف همه متن‌های موجود، در حضور جمع و برای مستمعین سروده شده است، فضای زنده مجلس و نفوذ روحی مولانا بسیاری از معانی را به شنوندگان تفهیم می‌کرده است. از دیگر مشکلات فرهنگ‌نویسی برای مثنوی، اشارات و تلمیحات فراوانی است که بیش از هر متن دیگری در این اثر به کار رفته است. در مورد اعلام جغرافیایی نیز وضع بدین منوال است. "
دکتر مهرکی با اشاره به دو مشکل دیگر سخنان خود را به پایان رسانید: "نخست آنکه، با وجود گلایه مولانا از تنگنای وزن و قافیه، دامنه واژگان مثنوی بسیار گسترده است و واژه‌های ناشناخته این متن بسیار زیاد است. دیگر آنکه از آنجا که در ترکیب سازی کمتر کسی به پای مولوی می‌رسد، ترکیبات ناشناخته زیادی در مثنوی هست که کار فرهنگ‌سازی برای مولوی را دشوار می‌سازد."

 پس از سخنرانی دکتر مهرکی یک نماهنگ 10 دقیقه‌ای از پشت صحنه برگزاری همایش مهر مولانا پخش شد  و سپس، در بخش مثنوی خوانی، دکتر ایرج شهبازی با ذکر توضیحاتی، بر اهمیت و لزوم بحث‌های تخصصی درباره مولانا و مثنوی تأکید کرده، و در ادامه بحث خود را با موضوع «بازتاب خود» آغاز کردند.

 
ایشان در ابتدا بیان داشتند یکی از کلمه‌های کلیدی در مثنوی کلمه «عکس» است. این کلمه و واژگان مربوط به حوزه معنایی آن مثل پرتو، عکس زدن، تافتن، مجموعه عظیمی از اندیشه‌های روانشناسانه، عرفانی و اخلاقی مولانا را تبیین می‌کند و با دنبال کردن این کلمات درمی‌یابیم که مولانا چقدر روی این اندیشه تأکید دارد. عکس به معنای بازتاب است یا به معنای آنچه از چیزی در چیز دیگر باز می‌تابد. مولانا از طریق تعبیر عکس در چهار یا پنج زمینه مختلف حرف‌های بسیار جدی زده است از جمله: بازتاب‌های ما در دیگران، بازتاب‌های ما در خدا، بدین معنی که ما بازتاب‌های اندیشه و احساسات خودمان را در مفهومی به نام خدا می‌پرستیم، خدای یک انسان حقیر و فرومایه بسیار حقیر و فرومایه است و بالعکس. بازتاب ما در مرگ، یعنی ما خود را در مرگ می‌یابیم در واقع مرگ هرکسی هم‌رنگ خود اوست: مرگ هرکس ای پسر همرنگ اوست و در نهایت بازتاب ما در جهان بیرون از خود یعنی ما به عالم بیرون باز می‌تابیم و جهان، خود را به ما می‌نمایاند. به گفته استاد نراقی: آنچه بر ما می‌گذرد بازتاب آن چیزی است که در ما می‌گذرد. سپس به توضیح بخش اول از چهار بخش فوق اشاره کردند. ایشان بیان داشتند بسیاری از عیب‌هایی که ما به دیگران نسبت می‌دهیم بازتاب عیب‌های خود ما در آنهاست. یعنی ما از طریق قضاوت‌هایی که در مورد دیگران می‌کنیم می‌توانیم خود را بهتر بشناسیم. به این عیب در خود ما نیز وجود دارد. به گفته مولوی:

هر کسی از ظن خود شد یار من           از درون من نجست اسرار من

به نظر ایشان مشکلی که در اینجا پیش می‌آید این است که انسان دچار قیاس به نفس می‌شود، یعنی یک جامعه آرمانی درست می‌کند و طبق آن درباره دیگران قضاوت می‌کند اما این جامعه آماری فقط یک عضو را در برمی‌گیرد و آن یک عضو نیز خود اوست. دکتر شهبازی در پایان سخنان خود به خواندن اشعاری از مثنوی در همین رابطه پرداختند.
تقدیر از سخنران این نشست دکتر مهرکی، مجری همایش مهر مولانا دکتر عابدیها و استاد علی اصغر ارجی سخنران نشست پیشین بخش بعدی این همایش بود.
     بخش پایانی نشست به اجرای شور آفرین گروه موسیقی سور اختصاص یافت که طی آن هنرمندانی همچون امین دادوری، بهزاد حسن زاده، صابر سوری و مجید مولانیا به نواختن دو تصنیف از اشعار مولانا و یک قطعه هنری دیگر پرداختند.


دسته بندی: رستخیز ناگهان