رستخیز عاشورایی
منتشر شده در 1394/08/16,

رستخیز عاشورایی

سی و یکمین رستخیز ناگهان در آخرین دوشنبه مهرماه سال جاری (1394) مصادف با دهه اول محرم الحرام  برگزار شد. گرداننده جلسه دکتر امیر الهامی بود. این استاد ادبیات فارسی دانشگاه  ابتدا با سخنان کوتاه خود در باره مثنوی  مخاطبان را به حال و هوای مولانا برد و آماده شنیدن سخنرانی های بعدی کرد. وی بعد از خواندن ابیاتی از مولانا بیان کرد که از زوایای مختلف آثار مولانا همیشه برای ما حکمت آمیز و رمز آلود بوده است. وی در ادامه بیان کرد که امروز این توفیق  را داریم که در خدمت چندی  از اندیشمندان معاصر باشیم تا از زوایه نگاه ایشان به این کتاب بنگریم. بعد از آن خانم دکتر ثمانه اسماعیل زاده به ایراد سخنانی پرداخت. وی بر این نکته تاکید داشت که همه عرفا بر خود شناسی تاکید داشته اند و کسی که درکی از روح خود نداشته باشد، چگونه می تواند از خالق آن روح درکی به دست آورد؟ بعد از سخنرانی ایشان مجری برنامه از خانم ایمانیه دعوت کرد که سخنان خود را ایراد کند. پس از آن نوبت به نی نوازی مصطفی سادات فر رسید. نی نوازی ای که میان 72 شمع (به یاد هفتاد و دو شهید آزاده کربلایی) شور و حالی خاص به مجلس بخشید. آخرین سخنران برنامه خانم سودابه کریمی بود که راجع به مقالات شمس سخنانی کوتاه ایراد کرد. نکته مهمی که دکتر کریمی به آن اشاره کرد مهجور افتادگی مقالات شمس حتی میان نخبگان ما بود. از این رو قرار بر این شد تا مانند همین برنامه از این پس در نشسست ها درباره مقالات شمس سخنی ایراد کنند و یا چند خطی از آن برای مخاطبان بخوانند، هرچند مختصر و کوتاه. قابل ذکر است که در ادامه می توانید سخنانی که توسط خانم ایمانیه ایراد شد را مشاهده کنید.

 

 

پنچ عنصر تشکیل دهنده "بدن"

 ایمانیه

بحث ما در رابطه با بدن است. درباره عوالم روح به اندازه کافی در منابع مختلف صحبت شده است. اما درباره بدن که از چهار و شاید هم پنج - شش عنصر تشکیل شده، آنچنان که باید و شاید بحث نشده است. می‌خواهیم ببینیم می‌توان روح را با بدن هماهنگ کرد یا خیر؟ عناصر اصلی بدن خاک، آب، آتش و هوا است که عنصر پنجم هم space (فضا) است.

خاک

سوال اساسی این است که خاک که 20 درصد حجم بدن را تشکیل می‌دهد، با خصوصیات انسان هماهنگ است یا خیر؟ خداوند بعد از مخلوط کردن آب و خاک روح خود را هم در آن دمید. خاکی بودن و افتادگی یکی از صفات الهی است. اولین ویژگی و صفت خاک پائین بودن آن است. این ویژگی در مورد انسان‌ها هم به کار می‌رود و می‌گوئیم فلان انسان «خاکی» است. دومین ویژگی خاک، ستار بودن است. خداوند این صفت را که از صفت خودش است در خاک هم دمیده و اسماءالحسنی است. سومین صفت خاک، مبدل و کاتالیزور بودن است. خداوند تمام صفات خود را در عالم روح و ماده قرار داده که یکی از انها هم مبدل بودن است. چهارمین صفت هم رحیم بودن و خاصیت فرونشاندن غضب است که خداوند در وجود تمام موجودات و انسان‌ها و عوالم به یادگار گذاشته است. خاک صفت پاک‌کنندگی هم دارد که در وجود تمام عالم ماده و روح مستتر است. 



آب

یکی دیگر از عناصر چهارگانه آب است که 75 درصد وجود انسان را دربر گرفته است. بارزترین صفت آب، پاک‌کنندگی است. تعصب و شکل و قاعده نداشتن از دیگر ویژگی‌های آب است. علاوه بر این، آب در اختیار همه انسان‌ها با هر نژاد و رنگ و جنسیت و ... است. صفت دیگر آب، نافذ بودن است که به هر عنصر و پدیده‌ای به نحوی نفوذ می‌کند. انسان هم چنین ویژگی‌ای دارد و می‌تواند در تحجر و هر نوع ویژگی رفتاری دیگری نفوذ کند. یکی از والاترین صفات آب، بی‌رنگ بودن است و حضرت علی (ع) هم می‌فرمایند «من رنگ ندارم». آب زلال و پاکیزه کننده است. بدن انسان هم به همین نحو کوچکترین ناخالصی را نشان می‌دهد. آب محی است و در کنار آب این قابلیت را دارد که هر چیزی را پرورش دهد. «محی» جزء اسماءالحسنی است که خداوند در وجود انسان قرار داده است. زنده کننده بودن تنها مختص به روح نیست بلکه جسم هم چنین توانایی را دارد. باید توجه داشت که این عناصر همانگونه که در اسماءالحسنی هم وجود دارد، دارای تضاد‌های صفاتی هستند که یکی از مثال‌های بارز آن خاصیت خنک‌کنندگی آب در تابستان و گرم کنندگی در زمستان است. آب جاری است و به همه جا راه دارد. کدام انسان است که به هیچ کجا راه نداشته باشد. 75 درصد وجود انسان از آب تشکیل شده و هر جا که برود می‌تواند احوالات دیگران را دگرگون کند. یکی از اسماء معرفت، آب است. در حرکت امام حسین (ع) هم یکی از قضایای مهم است که مورد غفلت واقع شده است. تمام انسان‌ها فارغ از شریعت‌شان تشنه معرفت هستند و در پی دست‌یابی به آن هستند. در حرکت امام حسین سه روز تشنگی وجود داشت. یکی از مباحث و اصیل مهم عرفان شیعه این است که به هر جایگاه و مرتبه‌ای که می‌خواهیم برسیم، باید این سه روز تشنگی را طی کنیم. برای تک تک انسان‌های روی کره زمین، آب معرفت وجود دارد اما باید تشنگی حاصل شود تا بتوان به آن دست یافت. این ویژگی در عالم ماده و در میان همه انسان‌ها مشترک و دارای اسرار زیادی است.

 

آتش

 تضاد صفات الهی و اسماءالحسنی در آتش است. تمام احساسات انسان از وادی آتش است. مثلا محبت از جنس آتش است. آتش گرم می‌کند. نور می‌دهد. انسان می‌تواند به هر مکانی که وارد می‌شود، آنجا را منور کند. قسمت اعظم وجودی انسان، احساسات و مسائل ناشی از آن است که بر انسان حاکم بوده و بسیار هم عجیب است. عناصر آب و خاک در درون انسان مشخص، بدون دردسر و فاقد پیچیدگی‌های خاصی هستند اما وادی آتش بر انسان احاطه دارد. در عین حال یکی از راه‌های رسیدن به معرفت و خداوند، از طریق احساسات و عشق است که خود ماهیت آتش ‌گونه دارد. عشق از عشقه می‌آید و به معنای از بین رفتن وجود منیت است. جالب این است که بیشترین مشکل با احساسات است اما راه رسیدن با احساسات و از وادی عشق و از جنس آتش است. در شریعت چیزی به نام استحاله داریم. انسان این قدرت را دارد که دیگران را تغییر و دگرگون کند. بیشتر درگیری انسان به خاطر وجود احساسات است که خود از جنس آتش است و بر فرض عدم وجود احساسات، انسان هیچ مشکلی نداشت. ذهن ما با هر آن چیزی که از فضای بیرون وارد می‌شود، مسئله و چالش دارد. یعنی ذهن از اطلاعات کسب کرده از طریق حواس به تفسیر و داستان‌پردازی می‌کند. آتش از آن سو هم نور می‌دهد. ما اگر بتوانیم آتش را که اسما‌ءالحسنی است و صفت تضاد در خود دارد را به تعادل برسانیم، به سمت رشد و تعالی حرکت خواهیم کرد. یکی از ویژگی‌های عشق که از عالم آتش است، این است که ذهن را متمرکز می‌کند. عشق تمرکز می‌دهد و در برابر هر عامل نهی‌کننده و نفی‌کننده‌ای مقاومت می‌کند. کسی که به عشق حقیقی رسیده باشد، از دست ذهن هم خلاص شده و به تمرکز می‌یابد. مولانا هم به عشق حقیقی رسیده بود که بیست سال در برابر ناملایمت‌ها و تهمت‌ها، لب به سخن نگشود. این ویژگی در نهاد همه ما وجود دارد و به ما کمک می‌کند که به «حی» بودن خودمان آگاه شویم. خصلت دیگر آتش، بدون تعصب بودن است. خورشید بر همگان به طور یکسان می‌تابد. آتش به مانند یکی از صفات الهی عالم‌گیر است. خداوند هرگز در مقابل شیطان هم نگفت بالاتر است یا پائین‌تر است. شیطان چون می‌‌دانست آتش خاص است، گفت از آتش است. در آتش تکبر هم وجود دارد. شیطان هیچ گناهی نکرده بود و فقط تکبر پیشه کرد و خداوند هم او را رجیم کرد. ذات تکبر به گونه‌ای است که فرد را از خالق دور می‌کند و مانند گناه نیست که با توبه قابل بخشش باشد. تعصب هم از منّیت برمی‌آید و بالاتر از گناه است.
 

هوا

 هوا عنصر چهارم است که در درجه اول «محی» است، حیات می‌دهد، همه جا وجود دارد و در هر کجا خلا باشد، می‌ایستد. انسان چنین قدرتی دارد و هر جا خلا باشد به آنجا می‌رود و پر می‌کند. در دسترس همه است و منیتی هم ندارد. هوا الزامی برای رشد است و عناصری در خود دارد که واجب‌الوجود هستند. مولانا می‌گوید صفت «صمد» و صمدیت الهی در همه جا پر است. هوا بی‌رنگ است و قابل دیدن نیست. از این لحاظ از آب هم برتر است. انسان هم می‌تواند اینقدر از منیت خالی شود که کسی او را نبیند. هوا پیش‌زمینه احساسات است. ما نمی‌توانیم خدا را ببینیم و از طرفی هم مبدا همه چیز است. از طرفی چون اسماءالحسنی در انسان دمیده شده است، انسان می‌تواند مبدا همه چیز باشد. حضرت محمد (ص) نمونه کاملی از این مسئله است که اول و وسط و آخر همه چیز است. روح و جسم ما سرشار از اسماءالحسنی است. روح که غیرقابل تغییر است و هیچ صفتی به آن تعلق نمی‌گیرد و از طرفی هم اسماءالحسنی در آن پر است و به هیچ وجه نمی‌توان به آن دست زد یا آن را خراب کرد. درگیری ما بیشتر با ذهن است. از طرفی هم اگر بتوانیم اصل خود را بشناسیم و تمام صفات و اسماءحسنی را در وجود خودمان شناسایی کنیم، ملائکه به ما سجده خواهند کرد. هر کس خودش را بشناسد خدا را شناخته است. پیش‌زمینه شناخت خداوند، شناخت خودمان است. خداوند همه امکان‌ها و فرصت‌ها و غرایز را در اختیار انسان گذاشته است و در کنار آن هم «توبه» را گذاشته است. کل خلقت با یک چیز مشکل دارد. خداوند انسان خلق کرده، اسماءالحسنی را در او دمیده و همه چیز را به رایگان در دسترس قرار داده اما فقط یک شرط را قرار داده و آن این است که هر کس جای خود را در خلقت پیدا کند. در خلقت «بالاتری» وجود ندارد. منیت از وادی شرک است و خداوند هم به شرک حساس است. گناه بخشودنی است. رابعه و فضیل‌بن‌ایاز گناه‌کار بودند اما به طرفه‌العینی خداوند جایشان را عوض کرد. فقط منیت و قائل به جایگاهی بالاتر بودن است که با توبه پاک نمی‌شود. برای رسیدن به انسان کامل، را ه راحتی در پیش است و چارچوب مشخصی دارد. خطا با توبه قابل پاک شدن است. اما در برخی رفتارها مثل منیت، گرفتاری دنیایی به وجود می‌آید و با استغفار هم قابل جبران نیست. شیطان هم استغفار کرد و خداوند نپذیرفت. پس اگر انسان به روح و بدن خود که اسماءالحسنی است واقف شد و تمام این چهار عنصر هم در آن وجود دارد و جزئی از صفات اسماءالحسنی است، به تعالی می‌رسد. کل وجود انسان از خداوند است. ما از عالم وحدت به عالم کثرت آمده‌ایم و مجدا به عالم وحدت برمی‌گردیم. اول و آخر همه چیز به وحدت می‌رسد. وسط این دو کثرت است و نباید جدی گرفته شود. نباید فریب کثرت‌ها را خورد. باید به صفات الهی که مشخص است، واقف شد. وجود همه انسان‌ها یکی است. در اکثر داستان‌های قرآن از پیغمبرانی که منیت کردند، صحبت می‌کند. مثال بارز در این رابطه داستان حضرت یونس است که خداوند در پاسخ به منیتش، او را در دهان ماهی گرفتار می‌کند. داستان موسی و خضر هم همین‌گونه است. صفات خداوند در درون همه ما وجود دارد و تمام واکنش‌های ما در مقابل پدیده‌ها از وجود ما برمی‌خیزد. یعنی اکتسابی نیست و با آموزش به دست نمی‌آید.

فضا

عنصر پنجم، فضا است که مربوط به قوه ادراک (و نه ذهن) است. آگاهی که انسان نسبت به همه چیز و همه کائنات دارد، فضا است. فضا یکی از والاترین توانایی‌های انسان است. درک هستی در کل است که همه هم از آن توانایی برخوردار هستند. هر کسی درک آگاهی از همه چیز دارد، فضا است و در فیزیک کوانتوم بسیار از آن بحث می‌شود. مولانا هم در 900 سال پیش از چنین آگاهی‌ای صحبت کرده بود. فیزیک کوانتوم اثبات کرده که آگاهی ما به هر جا که اراده کنیم برود، در آنجا اثر دارد. تمام تشعشعات ذهنی ما در عالم امکان و ماده اثر دارد. تفکرات منفی را از خودتان دور کنید، زندگی‌تان تغییر خواهد کرد. عنصر فضا بسیار جالب است. بخشی از وجود ما که در آن هیچ چیزی نتوان یافت، فضا است. اگر در آسمان هم نگاه کنیم، همه جا ستاره نیست. جاهایی که ستاره و درخشندگی وجود ندارد، فضا و خداوند است. هر چه که ادراک می‌کنیم، همان است. نمی‌توان آن را وصف کرد یا نوشت و یا بر زبان آورد. فضا مثل عناصر دیگر قابل لمس و احساس نیست. خداوند هر کاری انجام می‌دهد اما در کنار ‌آنها یک استثنا هم قرار می‌دهد. ادراکات باید در فضا درک شود و فضا هم قابل توصیف شدن نیست. بیشترین زیبایی خلقت در فضا است که آن هم قابل مشاهده توسط همگان نیست. هر چه جلوتر رویم همه چیز بیشتر به وحدت می‌رسد. خداوند می‌گوید اگر تمام دریاها را جوهر کنید و تمام درختان را قلم، صفات من تمامی ندارد. زبان و قلم از برشمردن صفات خداوند قاصر است. حتی نیستی هم از هستی به وجود می‌آید. بنابراین الفاظ نمی‌توانند به گونه کامل ترسیم‌کننده صفات الهی باشد.